فکر کنم هشت سالم بود که جاکلیدی زیر رو ساختم، شاید دلیلش را بخواهید بپرسید، دلیلش رو هنوز هم به یاد دارم و آن این بود که کلید های خونه رو گم نکنم که برای این کار از جلد چرمی سالنامه های کهنه استفاده کردم و در داخلش آهنربا گذاشتم و با پونز آن را محکم کردم و البته ماجرا به اینجا ختم نشد و احتمال دادم که شاید من در جایی باشم که در نزدیکی من خبری از آهن نباشد و اگر شیشه بود چه کنم؟ برای این کار از چسبونک یا همان گیرهی شیشه استفاده کردم و آن را به سر فندکی که خراب شده بود چسباندم و طرف دیگر رو با نخ به حلقه متصل کردم و در نهایت برای زیبایی کار از چرم برای پوشاندن قسمت فلزی فندک استفاده کردم، احمقانه بود:)
بله، کاملا احمقانه بود ولی من برای خودم مسئلهای طرح کرده و در ذهن خودم آن را حلاجی کرده و برایش پاسخ مناسبی که البته در آن سن مناسب بنظر میرسید پیدا کرده بودم.

ماجرا به همین جا ختم نشد و من با حمایت هایی که از مادرم دریافت میکردم شور و شوقم در این مسیر اوج میگرفت، طوری که احساس میکردم مادرم کار من رو معنادار تلقی میکنه و این برای یک دنیا ارزشمند بود.
در همان سال ها باز چیزهای مختلفی رو با خلاقیتم خودم خلق میکردم، مثلا شمشیر عکس زیر که یکی از بهترین و خاطره انگیز ترین ساخته های من است که اگر بخواهم مراحل ساختش رو بگم احتملا از حوصلهی شما خارج باشه و برای همین به قدری توضیح اندک اکتفا میکنم.
غلاف این شمشیر رو از چوب یک کمد کوچک کهنه درست کردهام و و خود شمشیر رو از قاب فلزی شیرِ خشک که ابتدا آن را چکش صاف کردهام و در ادامه با سنباده رنگ روی آن را از بین بردهام درست کردهام.


شاید یکی دیگر از عوامل تاثیرگذار در این ساخت و ساز ها پسرخالهام بود، روزی با من به ابزار فروشی رفت و برایم گیرهی فلزی و چندتا ابزار دیگر خرید که من بیشتر از پیش به این مسیر علاقمند شدم.
یک روز در تابستان پسر خالهام عکس چندتا ساختنی رو به من نشون داد که در اون از قاشق و چنگال استفاده شده بود، دیدن همین تصویر سبب برانگیخته شدن تخیل من شد و نتیجه به شکل زیر به صورت یک کلاه درآمد:)

در ادامه تصویر چندتا از ساختنی های خودم رو قرار میدم که توضیح مختصری دارند.





قایق بالا بهانهای شد از سهراب سپهری هم یادی کنیم:
"قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاک غريب
كه در آن هيچكسی نيست كه در بيشه ی عشق
قهرمانان را بيدار كند.
قايق از تور تهی
و دل از آرزوي مرواريد،
همچنان خواهم راند."
در پایان چرا و چنین نوشتم؟ چون احساس کردم نه تنها کودکان بلکه همه و همه نیاز دارند که خلاقیت درونشون رو شکوفا کنند، چه با نوشتن چه با نقاشی یا با هر علم و هنری، شاید با ساختن یک ربات مصنوعی با چندتا دکمهی ماشین حساب کار اتفاقی نیفتد ولی در نوع خود یک چالش و حل مسئله است که این یعنی خود زندگی است یعنی چالش هایی که با آنها روبرو میشویم و راه حل مناسبی برای برطرف ساختن آن پیدا میکنیم.