حجت محبی·۴ ساعت پیشآتیش بازی!بچه که بودم، هر وقت محرم میشد خالهام از اول ماه تا عاشورا مراسم برگزار میکرد و مادرم هم بیشتر روزها به آن مراسم میرفت. من که از مدرسه ب…
حجت محبی·۵ روز پیشقابگل که خشکیدهمان قول که دادی خشکیدصحنه سیراب شد از فرط سرابدست بردم که تو را از دلِ این قاب کشمقاب لرزید و فقط فاصله در شیشه نشستمن به تصویر…
حجت محبی·۶ روز پیشبرق گرفت!با وجود چهار سال تحصیل در رشته برق و نزدیک به سه سال فعالیت در صنعت، هنوز طعم واقعی برقگرفتگی را نچشیده بودم. همیشه در گوشهای از ذهنم می…
حجت محبی·۷ روز پیشقطرهصحنه در خانه تهیستجرم آن قطرهی بیباک چه بود؟که به روی گلِ در فرش نشست...قطره از چشم تو جاری شده بودقطره در عالم چشمت به خدا بنده نبودقطره…
حجت محبیدرآبی بنفش·۸ روز پیشهنرِ کنار کشیدناخیرا کتاب ((تصمیم گرفتم بیخیال باشم)) از کیم سوهیون مطالعه میکنم، در فصل چهارم جملهای بود که نظر من رو به خودش جلب کرد:"نیاز نیست برای یک…
حجت محبی·۹ روز پیشنَهلا| نهالِ امید!بچه که بودم میخواستم دنیا را تغییر دهم، بزرگتر که شدم فهمیدم انگار خیلی ها در این فکر بودند و من تنها نبودهام ولی مشکل جای دیگری بود، من م…
حجت محبی·۱۰ روز پیشاحساسات از کجا میآیند؟به راستی احساسات از کجا میآیند و به کجا میروند؟ آیا جاری شدن هر حسی در وجود ما از خود اثری به جای میگذارد یا نه؟ بعضی وقایع با چنان بار…
حجت محبی·۱۱ روز پیشما به ناچار سفالگریم!کسی که سفالگری میکند نمیتواند انتظار داشته باشد که دستانش گلی نشود، نمیتواند انتظار داشته باشد که همیشه کار خوب پیش برود، نمیتواند به خ…
حجت محبی·۱۲ روز پیشوقتی بدن ((نه)) میگوید...سکانس سومچند روزی است احساس میکنم به شدت روی اضطراب بدنم حساس شدهام، قبلا وقتی مضطرب میشدم سریع فروکش میکرد ولی این دفعه جنسش فرق کرده اس…
حجت محبی·۱۳ روز پیشمیعاد با راماداستان در سال ۲۱۳۱ میلادی میگذرد. انسانها سیستمی ساختهاند تا برخورد سیارکها به زمین را ردیابی کنند (بعد از اینکه یک شهابسنگ ویرانی بزر…