ویرگول
ورودثبت نام
حجت محبی
حجت محبینوشتن رو چون آرامگاهی میبینم و روح خسته در این مکان آرام میگیرد، نوشته هایم گاهی موزون و گاهی تراوش های ذهنی هستند...
حجت محبی
حجت محبی
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

شبِ وَهم

در عبور از شب طولانی وهم

جمله‌هایت همه بیداری محض‌اند هنوز

تو بخوان نامه شب را، تو بخوان

که چراغیست به دستان تو آرام و نحیف

و جهان بی‌نفس خسته تو

رو به روشن شدن مبهم فردا نرود

این تقلای امید است هنوز

که نیاموخته باور بکند

که جهان بند به گیسوی تو نیست

نیست شاید خبری

نیست شاید ثمری

شاید این لقمه لولیده به حلق

تحفه‌ی جبر زمین است هنوز

یا که تقدیر بگویم

همین است هنوز

شعرشاعرانهعشق
۲
۲
حجت محبی
حجت محبی
نوشتن رو چون آرامگاهی میبینم و روح خسته در این مکان آرام میگیرد، نوشته هایم گاهی موزون و گاهی تراوش های ذهنی هستند...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید