ویرگول
ورودثبت نام
مبینا امان آبادی
مبینا امان آبادی
مبینا امان آبادی
مبینا امان آبادی
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

داستانک شبانه برای آموزش قناعت به کودکان

(درس: قناعت)
(درس: قناعت)

🍃 قصه‌ی ۱۲: پاپیون و آرزوی باد

(درس: قناعت)

روزی پاپیون روی تپه‌ای نشسته بود و باد میان سبزه‌ها می‌رقصید. خرگوش سفید حسودی‌اش شد و گفت:
«کاش منم مثل تو بودم، هر جا دلت بخواد می‌ری!»
باد خندید: «می‌خوای امتحان کنی؟»
و در لحظه‌ای، پاپیون را با خودش بلند کرد.

آن‌ها از فراز کوه‌ها گذشتند، از روی دریاها پرواز کردند، از کنار شهرها رد شدند. پاپیون از بالا همه‌چیز را دید، اما ناگهان دلش تنگ شد. گفت:
«باد! خونه‌م، دوستام، بوی چمن و صدای رودخونه... دلم براشون تنگ شده!»
باد لبخند زد و او را آرام کنار همان تپه‌ی سبز گذاشت.

پاپیون روی چمن‌ها دراز کشید و گفت:
«من خوشحالم همین‌جا خرگوشم. چون شادی، توی دل خودمه، نه جایی اون دورها.»
باد دوباره وزید و در گوشش زمزمه کرد:
«قناعت یعنی دانستن همین.» 🍂🌬️

پاپیون و آرزوی باد:
هرجا بری، اگه دلت آروم نباشه، خوش نمی‌گذره. خوشبختی یعنی از جای خودت راضی باشی.

داستانککودکانهآموزشیآموزنده
۰
۰
مبینا امان آبادی
مبینا امان آبادی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید