ویرگول
ورودثبت نام
یوتاب کیخا
یوتاب کیخاافسانه‌زار از این‌ور.
یوتاب کیخا
یوتاب کیخا
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

اسطوره‌بازان افسانه‌ساز

 اسطوره چیست؟ دهخدا می‌گوید: «سخن‌پریشی و افسانه‌بافی محض» دکتر معین هم بیهوده‌ای می‌چسباند تنگ آن.

در باور این دو، اسطوره محضی یک افسانه است. افسانه چیست؟ هم‌آمیزی خیال و حقیقت. همان داستان‌های ساختگی باستان. روزگاری که قصه لباس ذهن بود در برابر وحشت.

پس اسطوره و افسانه یکی هستند؟ در شعر شاید.

پس از باستان و تا قرن ششم، هیچ شعری اسطوره به خود ندیده است. زیرا شاعران دوتا یکی کردند و هر زمان که پای خدا یا پهلوانی باستانی به شعرهایشان باز شد، افسانه چپاندند تویش.

اسطوره باستانی ماند و جامه‌ی افسانه به تن کرد. به دید شاعران، معنای هر دو یکی شد. خیال‌های زربفتی که دل انسان را به گذشتگانش خوش می‌کند. شاید هم نمی‌کند، زیرا آدمیزاد از دروغ‌بودگی آن‌ها آگاه است. مثلن همین ناصرخسروی قرن پنجمی:

افسانه‌ها به من بر چون بندی

گویی که من به چین و ماچینم؟

به‌ زعم ناصرخسرو، نبودهایی که دیگران بود می‌کنند و به انسان می‌بندند، افسانه است. همان دروغ امروزی. پس افسانه برای ناصرخسرو؟ دروغ‌بافی و سپس بند آن به دیگران.

مسعود سعد سلمان اما ایما و اشاره از زبان هم‌قرنش می‌زداید و در خود شعر، افسانه و دروغ را یک‌کاسه می‌کند:

اگر شنیدمی از دیگران حکایت خود

همه دروغ نمودی مرا چون افسانه

غزالی، شاعر قرن پنجمی و هم‌‌سنگ و هم‌سر آن دوی قبلی در آخور، برخورد محترمانه‌تری با افسانه دارد:

بدان که قصه‌ی ابلیس که با تو گفته‌اند نه برای افسانه گفته‌اند ولیکن بدان گفته‌اند که تا بدانی که آفت کبر تا کجا باشد.

به‌ دید غزالی، افسانه همان دروغ سابق است. خیالی که تنها جنبه‌ی سرگرمی دارد. او علاوه بر دروغ‌انگاری افسانه، مایه‌ی پندش را هم می‌گیرد، اما محترمانه.

این سه شاعر ذات افسانه را به یک شکل، شعر کرده‌اند. منتها دوتایشان سیاه و یکی خاکستری. تنها تفاوتشان در همین است. رنگ زبان.

افسانه
۰
۰
یوتاب کیخا
یوتاب کیخا
افسانه‌زار از این‌ور.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید