ویرگول
ورودثبت نام
یوتاب کیخا
یوتاب کیخاافسانه‌زار از این‌ور.
یوتاب کیخا
یوتاب کیخا
خواندن ۱ دقیقه·۶ ساعت پیش

سفر یعنی؟

سفر یعنی دور شدن از یکنواختی. وسعت دید نسبت مستقیم دارد به بُعد مسافت؛ هرچه دورتر، وسعت دید بیش‌تر. سفر یعنی اینکه وقتی صبح از خاب بیدار شدی تعجب کنی، و از خودت بپرسی من اینجا چه می‌کنم؟

من این‌جا چه می‌کنم؟ این‌همه دور از گوشه‌سرایم؟ چقدر دور؟ نمی‌دانم. می‌دانم که دور. یعنی می‌دانستم قدر دوری را. کیلومترش را شمردم اما تمامش از یادم رفت. یادم آمد که عباس به قطب رفت و مرگ‌دیده و دنیاندیده به گوشه‌سرایش بازگشت. بیزاری‌اش از ابهام و افتادن توی چاه آن را یادم آمد. بیزاری‌ام از ابهام و افتادن توی راهی که خود چاه می‌پندارمش اما از یادم نمی‌رود. شفافیت ابهام دارکوب دارنده‌ی چوبه‌دار مغزم شده. مدام می‌کوبد و زیر پایم را خالی می‌کند.‌

سفر ستاره‌ای است که دنباله‌اش مرگ است. اما سفر من بی‌دم و دنبالچه است. سرمای قطب و واق‌واق سگ برنارد را ندارد. پشت کردن به عادات و پشت دادن به ناشناخته‌هاست. رنجش در آمیزش خودخاسته‌ای است که من تجاوز می‌پندارمش.

من می‌پندارمش. من می‌پندارمشان. فقط می‌پندارمشان.

۰
۰
یوتاب کیخا
یوتاب کیخا
افسانه‌زار از این‌ور.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید