از زایش بیآمیزش خائوس، اربوس و نوکس متولد شدند. دو بیبدن که نه خدا بودند و نه ناخدا. شاید کمی مسیح. زیرا مادرشان برای زاییدنشان مریمبازی درآورد. البته حق انتخاب دیگری نداشت. خودش بود و خودش.
اما فرزندانش دارای دو حق انتخاب بودند. حق انتخاب دوم چه بود؟ خودشان. پس خود را یکی کردند و اینگونه تضادهایشان یعنی آیتر و همرا را آفریدند.
شاید ریشهی جمله قصار معروف «نور از دل تاریکی برمیخیزد.» هم برگردد به ماجرای عشقی میان این دو.
اربوس و نوکس هرگز تن به جسمیت ندادند و در مرحلهی نماد باقی ماندند.
خائوس با خلق آنها مستقلزایی را به حاشیه راند. دیگر برای خلق هر شاهکاری به یک جفت نیاز بود، بهجز در موارد استثنا.
او همچنین با اینکار، عشق را زایید. اروس را.
خائوس از پیش بود؟ اربوس، نیکوس و اروس هم به دنبالش بود شدند. پس خلأ نبود؟ بود. اما نه به قوت پیش. زیرا بدون زمین و آسمان و مخلفاتشان، جهان همچنان پوچ بیگُلی بود که کمی بزکدوزک کرده بودندش.