آنسوی ماجرا، کرونوس که همه را خورده بود الا آنکه باید، پشیمان از این پیشامد، خیر و نیکی را در کیف چپانده بود تا در جایی دیگر خرج کند. ایتالیا.
در آنجا او چنان ریختوپاشی به راه انداخت که مردمش یک دل اختیار کردند و صد مغز به اختیارش گذاشتند. آنها به بهانهی فلان روز و بهمان شب برایش جشن و سور و سات به راه انداختند. کرونوس هم که برای نخستینبار بوسبوسی از جنس اخلاص زرین به سراغش آمده بود، بهتر آن دید که نم پس ندهد و از بچهخاری گذشتهاش چیزی نگوید.آخر معدهاش کفاف سرکوب یک شهر را نمیداد.
او به دلیل محبوبیتش خیلی زود به فهرست ظهورکنندگان آینده پیوست.
برخی از مردم همچنان بر این باورند که کرونوس سوار بر اسب و صلح به دست، ظهور میکند و میافتد به جان جنگ و اعدام و کشتار. بنشینند تا ظهور کند.