ویرگول
ورودثبت نام
یوتاب کیخا
یوتاب کیخاآن‌‌ روی افسانه‌زار🪾
یوتاب کیخا
یوتاب کیخا
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

نه این‌وری نه آن‌وری کدام وری؟ نوآوری

در کهنه‌­زمانی که صنعت خداسازی روز به روز فربه‌تر می‌شد، مصری­‌ها نیمکره­‌ی راست به دست، وارد بازی شدند. آن­‌ها در ساخت بت‌هایشان ابتکار عمل بسیاری به خرج دادند. برای مثال: سر انسان را به دم گربه دوختند و گوش اسب را به تن انسان. سپس با لذت به پرستش آن‌ها پرداختند.

مقابل آن‌ها اما کشوری بود، در هنر بی­‌بخار و در جنگ و کشورگشایی بخاری. اسطوره و افسانه‌­ها، نقاشی، ادبیات و خلاصه نیمکره‌­ی راست به چپ رومی­‌ها بود. آن­‌ها اساطیر را تاریک و دور از ذهن می‌­دانستند. به قصه‌­ها بی­‌اهمیت بودند. تنها هنگامی که موضوع، شکمی و این­‌جهانی می‌­شد، خدابازی­‌شان گل می­‌کرد. برای مثال: هر خانواده نومینای ویژه‌ی خود را ساخت، آن‌ هم فقط برای آن‌که هنگام خوردن، چیزی برای شکرگزاری داشته باشد. هیچ‌وقت هم پای این نومیناهای پا به اجاق، به معابد باز نشد.

رومی‌ها به همین روش خشک، امپراتوری پر زرق و برقی برای خود دست و پا کردند.

در آن‌سو یونانی‌ها طرفدار تعادل بودند. خدایان عجیب‌غریب مصری‌ها و منطق بیش از حد رومی‌ها برایشان غیرقابل هضم بود. آن‌ها نیمکره‌های مغزشان را به یک اندازه دوست داشتند و به همین دلیل، نه این‌وری نه آن‌وری گویان، انسان-خدا آفریدند. خدایانی دارای بدن انسان با قابلیت پرستش آسان، بدون زخم و بریدگی. (قربان‌گاه هم که اسطوره!)

 آن‌ها اندک‌اندک به این باور رسیدند که خود، خالق خدایان هستند نه خدایان خالق آن‌ها. اما رومیان؟ تازه به دوران رسیدند.

پیه جلال و جبروت رومیان به تن همه خورده، یک انگشت از یونان کم داشت و آن را به دست آورد. رومی‌ها با تسخیر بخشی از یونان به کمبود رنگ و لعاب در زندگی خود پی بردند. تا آن زمان فکر ساختن جهانی چون المپ و خداسازی به روش یونانیان، به سرشان خطور نکرده بود. بعد از آن هم همین بساط بود. فقط به جای آن‌که خود دست به کار شوند، رنگ یونان را وارد فرهنگ خیش کردند. در واقع تا تنور اقتباس داغ بود، نان اختراع را چسباندند. و به این ترتیب، خدایان یونانی صاحب یک نام رومی هم شدند.

اساطیر
۶
۰
یوتاب کیخا
یوتاب کیخا
آن‌‌ روی افسانه‌زار🪾
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید