خلأ کجا بود؟ جایی برای به هدر رفتن چیزها؟ اصلن چیزی برای آنکه خوراک هدر بشود، در آن وجود داشت؟ خیر. خلأ خائوس بود. همان مکان بیمکان.
در اساطیر یونان، زمان با موجودی بیسر و بیانتها آغاز میشود. خائوس.
بر اساس این کهنباورها، خائوس با پوشش زمان برای خود هرج و مرج دوخت و سامانی به مکان یافت. این مکانشدگی او را تا حدی از خلأبودگی نجات داد. حدی که حدودش محدود به جایی بینور و کمجسم بود.
در خائوس جدید نیز، تمام هستهای کنونی یا به نیستی میگذراندند و یا در مرحلهی پیشتولید بودند. همچنان زمینی برای گل و آسمانی برای ستاره وجود نداشت.
در نهایت همین نیستیها خائوس را ناچار به هستکردن چیزها کردند. چیزهایی که پدیدآورندهی دورانی تازه شدند.
اگرچه با گذشت زمان، خائوس روزبهروز حاشیهپذیرتر شد، هیچگاه بهطور کامل از میان نرفت. او زاینده بود و زاینده هم ماند.