ویرگول
ورودثبت نام
یوتاب کیخا
یوتاب کیخاآن‌‌ روی افسانه‌زار🪾
یوتاب کیخا
یوتاب کیخا
خواندن ۲ دقیقه·۸ ساعت پیش

حیات بی‌زنجیره

مفروضات گایا به گل‌ولایش نشسته بود و کاسه‌ی چه‌کنم چه‌کنم‌هایش پر شده بود از راه‌چاه. به قطع زنجیره‌ی فرزندآوری اورانوس می‌اندیشید. از این‌که مدام بزاید و فرزندانش از شکم او مستقیم به شکم پدرشان منتقل شوند، خسته بود و شرمنده. به‌هرحال بی‌کنشی او هم به نوعی ظلم محسوب می‌شد. اما اوضاع این‌گونه نماند. بلاخره پا از روی پا برداشت و  روی دم اورانوس گذاشت.

در کنش نخست، به سراغ امکانات موجود اطرافش رفت. خلاصه‌ی امکانات موجود اطرافش کوه بود و کوه. پس به‌ناچار از کوهی که دل به دلش داده بود، سنگی برداشت و با آن داس ساخت. داسی که بتواند از پس پایین‌تنه‌ی آسمان بربیاید. اما مشکل در این بود که گایا از پس داس برنیامد.

برای بار دوم دست از استقلال برداشت و به دامان فرزندانش گذاشت.

 فرزندانش در اسارت خود خوش بودند و مشغول گسترش جمعیت. تیک‌وتاک‌بازی‌هاشان شناسنامه‌ای شده بود و کاری از دستشان برنمی‌آمد. پس دست رد را به سینه‌ی سوخته‌ی مادر چسباندند. مادر هم دست را به صورتشان برگرداند و راه بند ته‌تغاری‌اش را پیش گرفت.

 کرونوس جوان در بند خاهرش رئا بود و رئا در بند او. اما این بندبندشان قیدوبند خاصی نداشت.

 کرونوس در حال‌وهوای جوانی خود پرسه می‌زد. و نه حال‌وهوای نوزادی توله‌هایش. هنگامی که مادرش به او پیشنهاد سرنگونی پدر را داد، بدش نیامد خودی از خود نشان دهد.

شبی که اورانوس تدارک تولید چهارمین مجموعه‌اش را می‌دید، کرونوس به کمک گایا، آلت میان پای اورانوس را به آلت دست داسش تبدیل کرد. اورانوس هم که کام شیرینش ناکام مانده بود و پشتش بی‌پشتوانه. به کرونوس گفت: «سرت می‌آید. هرچه کردی سرت می‌آید.»

در ابتدا نفرین پدر به هیچ‌جایش نبود. تنها از سرنگونی عضو حیاتی و حیات‌ساز آن لذت می‌برد و با آن به تازه‌عروسش پز می‌داد.

او اندام بریده‌شده را برای آن‌که توان تولیدش را به طور کامل از بین برده باشد، به دریا ریخت. ولی زهی خیال باطل. آن عضو ریزه‌میزه در نبود صاحبش چرخ تولید را از کار نینداخت. آفرودیت و گیگانت‌ها (ارینیس‌) را تولید کرد.

کرونوس هم از بیم نفرین پدرش، یکی شد لنگه‌ی همان.

تولید
۰
۰
یوتاب کیخا
یوتاب کیخا
آن‌‌ روی افسانه‌زار🪾
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید