افسانه چیست؟
فرض کنید که پادشاه کشور، شما را برای فرماندهی جنگی مهم انتخاب کرده است. جنگی که سرنوشت کشورتان آن هم به مدت مدید، وابسته به نتیجهی آن است. پس شما هرچه زیرکی و زور بازو در چنته دارید، رو میکنید. از ترکیب این تلاش با کمی بخت نیک هم، پیروزی از آن شما میشود.
پس از موفقیت، با غرور و سرافرازی، قصد بازگشت به کشورتان را میکنید. اما همین که پا به مسیر میگذارید، هدف نیزهی سربازی نیمهجان قرار گرفته، ریق رحمت را سرمیکشید.
بلافاصله پس از این مرگ شکوهمند، بزرگان و سخنسرایان دستبهکار شده، هرکس در گوشهکناری به شرح بزرگی شما میپردازد. از قضا در هرکدام از این خاطرهسراییها، رنگ لباس و نوع نیزهتان با دیگری متفاوت است. اندکاندک پای خدایان و دیوان هم به ماجرا باز شده و هر کدام از آنها نیز به طریقی سهامدار این واقعه میشوند.
اکنون اما هزاری از آن نبرد و اتفاقات پیاش میگذرد. دیگر نه کشور آن کشور است و نه مردم آن مردم. شما در آرامگاه ابدی خود، در انتظار باستانشناسی خیرخاه، فسیل میترکانید.
اما آیا روی خاک هم مردم به انتظار چنین باستانشناسی نشستهاند؟ خیر.
در این سالها ماجرای مرگتان را به قدری چپوراست کردهاند که از حقیقت آن تنها نامتان باقی مانده. البته آن هم در صورتی که از نعمت فتحه و کسره بیبهره بوده باشد. به بیانی شما گرفتار افسانهبازی شدهاید و تا زمان کشف باقیماندهتان، روی حالت تعلیق باقی خاهید ماند.
در عصر تاریکی سخنسرایان یونان که هر کدام از روشنی گذشته، چیزکی به خاطر داشتند. چیزک به زبان، وارد محافل شدند و تا میتوانستند، چیزکهای آغشته به دیو و پری را، به خورد اذهان دادند.
با عبور از عصر تاریکی هم بزرگانی چون هومر، به این حقایق دستمالی شده چفت و بست دادند و افسانههای مکتوب را به بار آوردند.
از این مطالب وارفته در روغن، درمییابیم که افسانهها آن دسته از حقایقی هستند که با گذشت سالیان، دستخوش تغییر شده باشند. کم و زیادش هم توفیری ندارد.
برای مثال: در نبرد ماراتون که در سال 490 پ.م میان ایران و یونان اتفاق افتاد، یونان پیروز شد. اسناد و مدارک هم این پیروزی را تایید میکنند. اما سخنسرایان سرباز قهرمانی را تنگ این واقعه تاریخی چسبانده، از نعمت افسانه بهرهمندش ساختهاند.
طبق گفتهها پس از پایان جنگ، سربازی به نام فیدیپیدس از ماراتن تا آتن را یکنفس میدود و بلافاصله پس از اعلام خبر پیروزی، جان میدهد.
به راحتی میتوان از خلقوخوی افسانهای چنین مطلبی آگاه شد. چرا که یکی از کارکردهای افسانه عمق بخشیدن به مفاهیم فرهنگی است. در این اتفاق ما با سربازی مواجه هستیم که به دلیل شدت احساسات میهندوستانهاش، جان خود را از دست میدهد.
پس اگر متوجه شدید که حقایق پیش چشمتان دستکاری میشوند، دریابید که آیندگان با افسانههای بسیاری مواجه خاهند شد.