«در دنیای قدیم، نژاد یونانی نسبت به سایر نژادهای بشری، متمایزتر، باهوشتر و رها از پوچی بود.»
-هرودوت
تر... تر... تر...
تر تا سپیدهدم. اما تکلیف حق چه میشود؟ پایش به سپیدهدم میرسد؟
کف یکی از آنها شاید. مثلن سمت چپی.
یونانیها متمدن بودند و این هندوانهچپانی هرودوت به زیر بغل و کف کتفشان همچین بیحساب و کتاب هم نیست. اما تمدن در کجا؟ روی کاغذ؟
در اساطیر یونان همهچیز پیشرفته است. فقط از برقیجات خبری نیست. خدایانشان آدمنشان و منطقی هستند.
زئوس، چرتکه به دست و نشسته بر سریر، خوبی و بدی را میپاید. با دیدن خردترین ظلمها فشارش میافتد و دست راستش هرا، آبقند به دست خود را به او میرساند. کجا؟ روی کاغذ.
و یا آرتمیس-ایزدبانوی شکار- کودکان را از قربانی شدن نجات میدهد. این یکی هم روی کاغذ.
خارج از کاغذ اما سالانه هزاران انسان در آنجا قربانی میشدند، آن هم فقط برای آنکه خدایان بیگوشت و استخان نمانند.
چرا در اساطیر به این قربانگاهها اشارهی چندانی نشده و در آنجا ظلم هم اسباب سرگرمی است؟ اگر یونانیان بشر را دست بالا گرفتند و خدایانشان را شبیه به آن ساختند، پس این بردهبازیها از کجا برخاستند؟ از قعر جهان زیرین؟
اساطیر انحرافهای رنگینی برای دور زدن حقیقت بودند. هومر و رفقایش، وسط خون و وحشیگری، کیلوکیلو خدا روی کاغذ ریختند که به وسیلهی آنها رد خون را پاک کنند.
حالا اینکه خیالات کاغذی مورد اعتمادترند یا اعمال سنگی پای راستنگران.

تصویر از سایت انتشارات «هفتونیم»