ویرگول
ورودثبت نام
یوتاب کیخا
یوتاب کیخاآن‌‌ روی افسانه‌زار🪾
یوتاب کیخا
یوتاب کیخا
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

هرودوت و خیال‌های کاغذی

«در دنیای قدیم، نژاد یونانی نسبت به سایر نژادهای بشری، متمایزتر، باهوش‌تر و رها از پوچی بود.»

-هرودوت‌

تر... تر... تر...

تر تا سپیده‌­دم. اما تکلیف حق چه می‌شود؟ پایش به سپیده‌دم می‌رسد؟

کف یکی از آن‌‌ها شاید. مثلن سمت چپی.

یونانی‌­ها متمدن بودند و این هندوانه­‌چپانی هرودوت به زیر بغل و کف کتفشان همچین بی­‌حساب و کتاب هم نیست. اما تمدن در کجا؟ روی کاغذ؟

در اساطیر یونان همه‌­چیز پیشرفته است. فقط از برقیجات خبری نیست. خدایانشان آدم‌نشان و منطقی هستند.

زئوس، چرتکه به دست و نشسته بر سریر، خوبی و بدی را می‌­پاید. با دیدن خردترین ظلم‌ها فشارش می‌­افتد و دست راستش هرا، آب‌قند به دست خود را به او می‌رساند. کجا؟ روی کاغذ.

و یا آرتمیس-ایزدبانوی شکار- کودکان را از قربانی شدن نجات می‌­دهد. این یکی هم روی کاغذ.

خارج از کاغذ اما سالانه هزاران انسان در آنجا قربانی می‌شدند، آن ­هم فقط برای آن‌که خدایان بی­‌گوشت و استخان نمانند.

چرا در اساطیر به این قربان­گاه‌­ها اشاره­‌ی چندانی نشده و در آن­جا ظلم هم اسباب سرگرمی است؟ اگر یونانیان بشر را دست بالا گرفتند و خدایانشان را شبیه به آن ساختند، پس این برده‌بازی‌ها از کجا برخاستند؟ از قعر جهان زیرین؟

اساطیر انحراف‌های رنگینی برای دور زدن حقیقت بودند. هومر و رفقایش، وسط خون و وحشی­‌گری، کیلو­کیلو خدا روی کاغذ ریختند که به وسیله‌ی آن‌ها رد خون را پاک کنند.

حالا این‌که خیالات کاغذی مورد اعتمادترند یا اعمال سنگی پای راست‌نگران.

هرودوت
هرودوت

تصویر از سایت انتشارات «هفت‌ونیم»

اساطیر
۵
۰
یوتاب کیخا
یوتاب کیخا
آن‌‌ روی افسانه‌زار🪾
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید