ویرگول
ورودثبت نام
یوتاب کیخا
یوتاب کیخاآن‌‌ روی افسانه‌زار🪾
یوتاب کیخا
یوتاب کیخا
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

گیر زمین و زمین‌گیری آن

عشق نظم را آفرید یا زمین؟ هردو. یکی بی‌صدا و آن یکی در بوق و کرنا.

پس از تولد گایا، اسطوره‌چی‌ها بی‌عدالتی از خود نشان دادند و هرچه بود و نبود، در رزومه‌ی او چپاندند.

گایا برخلاف مادرش خائوس، همان ابتدای کار، از قدیس‌بازی دست کشید و برای خود شوهر زایید. فرزندی برای فرزندآوری. او نمی‌خاست که فرزندانش همچون خودش زیر سایه‌ی بی‌پدری بزرگ شوند. البته که آن‌ها از این سایه راضی بودند و به زیر آن بازگشتند.

نام این نوزاد اورانوس شد. وقتی که چپ و راست برایش مبهم بود و هروبرش یکی، گایا وی را به شوهری گرفت. اورانوس هم که تازه‌بالغ بود و از خود بی‌خود، بدش نیامد که خودی نشان دهد.

 از برکت حضور اورانوس در کنار گایا، هزاری بچه سبز شد.

آن‌ها هیولای پدر شدند و عروسک مادر. گایا با بندبند خاکش دوستشان داشت. اما اورانوس را رها می‌کردی، ستاره‌هایش را بر صورتشان تف می‌کرد.

نخستین فرزند آن‌ها، فرزندان بود و سه‌قلو. آن‌ها هیولاهایی پنجاه‌سر و یک‌دست بودند.کاتوس یا کوتوس، گیاس یا گیئس و در نهایت بریارئوس.

 محصول بعدی به دید تعداد، با اولی برابر بود، سه‌قلویی چندش و یک‌چشم، آن هم در وسط پیشانی. نام سه‌تایشان روی هم سیکلوپ شد. سیکلوپ‌ها از پدر خود متنفر بودند. او هم نسبت به ایشان چنین احساسی داشت. اما آن‌ها را به غلامی قبول کرد و کار و بارهای زورجویی چون آهنگری را به آن‌ها سپرد. از شور آهنگری آن‌ها نیزه‌ی زئوس برآمد و کلاه هادس.

محصول بعدی‌تر از بعدی پیشین، تایتان شد. آن‌ها دوازده نفر بودند. اوکئانوس، تیتس، هایپریون، تئا، فوبه، کئوس، تمیس، کریوس، پایتوس، تمیس، رئا و آخرین و پرحشایه‌ترین آن‌ها نیز کرونوس.

شش دختر و شش پسر که هیچ‌کدام سر آن یکی دعوا نکند و هرکس مال خود را بردارد. زیرا اکثریتشان از گناه‌نبودگی زنای با محارم بهره بردند. تئا و هایپریون هنگام یکی شدن، خورشید و ماه را به دنیا آوردند. رئا و کرونوس هم که با خلق بعد از ازدواجشان، خلقیات جهان اساطیری را دگرگون کردند.

خلاصه بابا اورانوس که تا آن‌موقع صبر کرده بود. یک تف به روی خود فرستاد و صد تف به تویش: «این همه زشتی از کجای من در آمدند؟ چه کسی مرا واداشت که به آن‌ها حیات دهم؟ گایا خاک برسر هرچه عشق!»

از بد روزگار کس دیگری هم نبود که آن‌ها را به گردن آن بیندازد. پس «بگیر مال خودت»گویان بچه‌ها را به رحم مادرشان پس فرستاد.

گایا که از تولید این یکی، بیش از همه‌ی آن‌ها غمگین بود، زد به دل کوه. نه برای غم، بلکه برای انتقام.

دختر پسراساطیر
۰
۰
یوتاب کیخا
یوتاب کیخا
آن‌‌ روی افسانه‌زار🪾
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید