ویرگول
ورودثبت نام
سرشارطهرانی
سرشارطهرانی
سرشارطهرانی
سرشارطهرانی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

شعر《نبضِ لحظه》

‌

باید امروز نشست

لبِ آن حوضِ اقاقی که پُر از تنهایی‌ست.

باید از پله‌یِ تدبیر، فرود آمد و در سادگیِ باغ رها شد،

و شنید...

که چه صبری دارد، ساقه در خواهشِ نور.

‌

من خدایی دیدم

که در این نزدیکی‌ست،

لایِ این شب‌بوها، پایِ آن کاجِ بلند،

رویِ آگاهیِ آب.

‌

دست‌هایم را در حوضِ سحر می‌شویم.

من به یک واژه قناعت دارم:

«عشق»!

که در ابعادِ همین گلدان است.

‌

کوزه‌ام را بردم لبِ رود،

تا از ادراکِ تَرِ پنجره‌ها پُر بشود؛

و دلم،

پشتِ یک سطر از ابریشمِ یادت،

از تپش‌هایِ «ابد»،

«سرشار» است.

#سرشارطهرانی

‌

سرشار طهرانی

سهراب سپهری
۰
۰
سرشارطهرانی
سرشارطهرانی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید