ویرگول
ورودثبت نام
maryam.kn
maryam.kn.An artist who is a business manager
maryam.kn
maryam.kn
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

بستری

اگه میتونستم کل خاطرات بچگیم رو اتیش میزدم.

اللخصوص این یکی خاطره رو ..

ورژن منِ هفت، هشت ساله و فاطمه توی تاکسی.

وقتی بعد از یک ساعت و چهل دقیقه

پشت درهای بسته، انتظار کشیده بودم تا بیاد بیرون

با دیدن چشمای سرخش، دلباختم.

از این ک من‌و

با خودت همه‌جا میبردی، تا بیشتر کنارت باشم ممنونم..

ولی از این ک برام تروما شدن نمیدونم چی بگم.

وقتی توی تاکسی بهم گفتی

ممکنه یک هفته تو بیمارستان بستری بشی

ب خودت نگفتی ممکنه قلبم تو اون لحظه از کار بایسته؟

همیشه خدا سگ جان بودم و تُ این‌و خوب میدونستی.

ازم میخواستی اشک نریزم ..

و بلند بلند نگم لطفاا نرو .

از ی جایی ب بعد حریف من نشدی .

خودت هم شروع کردی بِ گریه کردن .

سرخ و سفید میشدی،‌ ک من دارم کولی بازی درمیارم

و حرف توی کله‌م نمیره، ک باید بری تا خوب‌بشی

و همزمان با گوشه روسریت

ی قطره اشک از چشم من پاک میکردی .

چقدر زبان نفهم بودم ب جای این ک ساکت بشم .

با دیدن اشک های تو صدام‌و بالاتر میبردم

و میگفتم تو گریهههه نکننننن..

فاطمه ببخش

من فقط ی دختر بچه هفت‌هشت‌ساله بودم.

درک کردن محیط اطرافم برام سخت بود .

نبودن تو ک همه‌کسم بودی سخت‌تر ..

از تنهایی ترس نداشتم .

از این ک برگردم و ب درهای بسته بخورم هم نمیترسیدم .

من فقط از نبودن ت میترسیدم»

گریه من و تو از این بود که، دوام این باهم بودن‌هامون کمه .

۶
۲
maryam.kn
maryam.kn
.An artist who is a business manager
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید