ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه‌م
فاطمه‌ماز تجربیاتم در مسیر رشد، یادگیری و کار برای ساخت " من قوی‌تر" می‌نویسم
فاطمه‌م
فاطمه‌م
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

درد

من که اینجا ناشناسم، اینجا میخوام از غمم بنویسم شاید تخلیه شم...

6 تا بچه به دنیا اوردی، که نباید میومد چون محیطش اشتباه بود چون بچه داری تربیت میخواد و تربیت اموزش میخواد شاید گاهی تو خودت اوووونقد غم و تروما داری که ادم بچه بزرگ کردن نباشی...

از 6 بچه، 2 تاشون معتاد شدیدن یکی به مواد یکی به الکل، که همون دوتا هم عقل ندارن و بچه اوردن تا دوباره همین حلقه تکرار شه! تا دورباره بچه ها بیوفتن به تصمیم های احساسی، پروسه طلاق و غصه های زندگی... اون یکی بچه بهش تعرض شده و روانش به فاک رفته اما والدین نفهمیدن، با انواع اختلالات و دردهای سایکوسوماتیک درگیر شده، درد و غم خودش رو داره... اون یکی؟ افسردگی شدید داره و توی 40 سالگی فقط هزینه های اولیه زندگیش رو بده براش بسه...
اون یکی؟ داره جون میکنه زور بزنه 2 تا از اینا رو سالم نگه داره که بتونن سالم بزرگ شن... اما خودش؟ پررررررر از زخمه. دردهای کمی نکشیده، خودش تنهایی خودش رو بغل کرده و دستش رو روی پاش گذاشته تا بتونه بلند شه. خودش غم داره، تنهاست و همیشه قضاوت میشه. قضاوت های بدی میشه که کسی از چیزی خبر نداره فقط تیر قضاوت رو میکشه.... میگن وقتی با احتمال یک هزارم درصد به دنیا میای یعنی شانس داری و خیلی خوش شانسی، امیدوارم همین باشه...

بچهطلاق
۳
۰
فاطمه‌م
فاطمه‌م
از تجربیاتم در مسیر رشد، یادگیری و کار برای ساخت " من قوی‌تر" می‌نویسم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید