زهرا فعال فرد·۴ روز پیشگربه خاکستری قسمت اول۶ سال قبل، درست چند ماه قبل از کرونا، یه روز یه گربه خاکستری ماده با چند تا بچه اش از دست آزار همسایه ها، به حیاط ما پناه آورد. چشمهای مضطر…
سرعت ایده واژهها·۵ روز پیشاحساسمدر پی آن همه بدبختی تو را نجات بخش میدیدمکودکی که همش با سن ۷ سال کار میکردم تنهایی . خانوادهای که ذره ای محبت به من ندادن اما گذشت آن مه…
ژولیده خسته. .. ..؟·۸ روز پیشمیدونم خوب هم میدونم2یادم میاد تصمیم گرفتم توی روز عکس ایت الله الخمینی رو اسپره کنم حوصله ام سر رفته بود رفتم جلو ی مخابرات هفت حوض یک کیوسک تلفن زرد رنگ…
افسانه·۱۲ روز پیش313واسه یه کاری باید میرفتیم شهرکرد، دخترخواهرم گفت من ماشین میارم و کلا هم من رانندگی میکنم، منم خوشحاااال بالشتمو زدم زیر بغلم و رفتم عقب وا…
Marsh swan 🌄·۱ ماه پیشبازی با کلمات ؛ پدر ژپتو و پینوکیو ۳میشود یک لحظه با بالِ خیال ، آسمانِ عشق را پرواز کرد ...درود و سلامتی و نشااااااط به یارانِ جان 🌷💖🥳🤠میریم که داشته باشیم ادامه قصه ی پ…
ناصراعظمی :نویسنده·۱ ماه پیشوقتی بزرگ میشویداخل اتاقی نمور و خاموش هستم. صدایی میآید: «کم ورجهوورجه کن، یک جا بنشین.»سردم میشود. پتو را دور خودم میپیچم. لحظهای بعد عرق میکنم و…
اتفاق·۱ ماه پیشداستان جنایی: قاتل مبتدیسلام دوستان خیلی خوش اومدید به داستان جدیدم اگر خوشتون اومد خوشحال میشم کامنت بزارید و نظرتون رو بگید لایکم بقلش بزنید بریم برای داستانقاتل…
*Sogand*·۱ ماه پیشقصه ی ماه پارت سی و ششبعد از یک جلسه ی کاری مهم توی شرکت، تصمیم گرفتم امروز زودتر از همیشه خودمو به خونه برسونم. به محض اینکه پامو گذاشتم تو خونه، گریه های آیهان…
Mosio·۱ ماه پیششهریارانبخش اول، قسمت هشتمتمام غم هایش را فراموش می کرد وقتی که سرش را رو روی سینه رادمهر می گذاشت و حرکت انگشتان او را میان موهایش حس می کرددست ر…