بهش گفتم دختر فلانی( تراپیست پسرش) یک ماهه خبری ازش نیست.
پیگیری کردم و فلانی گفته خبر صحت داره...❤️🩹
در جواب، بهم گفت حقشه! گفت با چرت و پرتایی که به پسرم( مرد بالغ 30 ساله) گفته باعث شد دوسال از من دور شه و من رو نبینه. باعث شد بچه من ازم دور شه، حقشه و باید این درد رو بکشه!!!
شوکه شدم! هر روز وجهه جدیدی از ترسناک بودن و پست بودن این فرد برام آشکار میشه و حالم بد میشه!
به سناریو نگاه کن: یه مرد 30 ساله میره پیش تراپیست تا گره های ذهنیش رو باز کنه و از اون کثافتی که بوده رها شه. تغییرات پسرش بعد از تراپی رو نمیبینه. کارهایی که توی 30 سال با پسرش کرده رو نمیبینه. کتکها و توهیین هاش رو نمیبینه. فقط میگه دوسال مغز پسرم رو شستشو داد، حقشه که یک ماهه از دخترش بی خبره، معلوم نیست کجاست و چرا دستگیر شده...
من هر روز بیشتر از این آدم دور میشم. هر دفعه میگم از این سیاه تر نمیشه، جلوه جدیدی از خودش رو نمایان میکنه و من؟! بیشتر ازش دور میشم. به هر آیینی باشی، خوشحالی از غم و درد بقیه برام پذیرفته نیست...
نمیدونم شاید در ِآینده برام پذیرفته بشه، اما با این منطق مضحکی که اون گفت، هرگز....
فکر میکنم روزی میرسه که طناب پوسیده بین من و اون فرد پاره شه، اونقدر ازش سیاهی ببینم که از دایره ارتباطاتم حذفش کنم. امیدوارم معجزه ای بشه تا اون روز نرسه...