امروز این موضوع به ذهنم خطور کرد که ما انسانها فارغ از هویت اجباری که بهمون تحمیل میشه مثل اسممون ,نام خانوادگی مون ,محل تولدمون ,دینمون ,آداب و رسوم ,ملیت,شغل ,زبان, سن ....و چیزهایی که صرفا که باید بر اساس جنسیت و جایگاهمون باید درنظر بگیریم واقعا کی هستیم؟
هویت مون چیه؟
حقیقتمون چیه؟
جدا از سوالات و پاسخ های ازلی و تکوینی, دوست دارم یه جور دیگه به موضوع نگاه کنم..
ما مجموعه ای از تموم چیزهایی هستیم که مال خودمونه و کسی نمیتونه ازمون بگیرتش یا حتی بهمون بده..
چیزهای حقیقی
ناب
متمایز
انسان همون کتاب پیچیده و پرمعناست که مینویسه.
همون تابلوی هنری که با دستای خودش و الهام از ژرف خیالش رسم کرده.
اون شعر دلنوازه که با دردمندی ,اشتیاق ,عشق یا رنج کلماتش رو میچینه و سعی میکنه افکارش همونقدر شاعرانه و ادبی منتقل کنه.
همون حس قشنگ کودکانس که زیبا و ساده و همونقدر معصوم و پاک از الایش ها..
همون بخشش و سخاوتمندی و دل بزرگه که عشق و محبت رو هدیه میده فارغ از هر چشم داشتی
توانایی و موهبت ابداع و خلق کردن و جهت دادن به زندگیه.. حس جهت دار بودن زندگی و خلق معنا برای آفرینشش
فداکاری..از خودگذشتگی وعبور از جاده بی انتهای دلبستگی ها و خواسته ها برای وجودیتی فراتر از خودش..
انگار مجموعه ای از مولفه های انتزاعی هستیم تا مادی..
هرچیزی که خالص. اصیل . انسانی و عمیق باشه
و حالا شما به من بگین بنظرتون هرکس به نوع خودش کیه؟