به قلم:مهندس هادی زرقانی، کارشناس حوزه حکمرانی و توسعه شهری
تحول الگوی سکونت از خانههای مستقل به آپارتمانهای متراکم، یکی از مهمترین تغییرات کالبدی شهرهای معاصر است. اما این تغییر، صرفاً یک تحول فیزیکی نیست؛ بلکه دگرگونی عمیقی در ساختار روانی و اجتماعی جامعه ایجاد کرده است. آپارتماننشینی، انسان را وارد نظمی جدید کرده است که در آن، مفهوم حریم خصوصی، تعلق اجتماعی و آرامش روانی، دچار بازتعریف شده است.
آپارتمان؛ همزیستی فیزیکی بدون همزیستی اجتماعی
در الگوی سنتی سکونت، همسایگی یک رابطه اجتماعی فعال بود. افراد یکدیگر را میشناختند، تعامل داشتند و نوعی شبکه حمایتی غیررسمی وجود داشت. اما در آپارتمانهای امروزی، این رابطه به همجواری فیزیکی تقلیل یافته است.
در کلانشهرهایی مانند ، هزاران نفر در یک شعاع محدود زندگی میکنند، بدون آنکه شناخت یا ارتباط معناداری با یکدیگر داشته باشند. این وضعیت، منجر به شکلگیری نوعی «انزوای جمعی» شده است؛ وضعیتی که در آن افراد تنها نیستند، اما احساس تنهایی میکنند.
این پدیده، یکی از نشانههای تضعیف سرمایه اجتماعی در ساختار شهری است.
تضعیف حریم روانی و افزایش تنشهای پنهان
یکی از مهمترین پیامدهای آپارتماننشینی، کاهش کیفیت حریم روانی افراد است. انتقال صدا، محدودیت فضا، و الزام به رعایت ملاحظات دائمی نسبت به دیگران، باعث میشود فرد همواره در وضعیت «خودکنترلی اجباری» قرار گیرد.
این وضعیت، بهمرور منجر به افزایش تنشهای عصبی، کاهش آستانه تحمل اجتماعی، و شکلگیری نارضایتیهای خاموش میشود. این نارضایتیها ممکن است در ظاهر قابل مشاهده نباشند، اما در بلندمدت، کیفیت روابط اجتماعی و سلامت روان شهروندان را تحت تأثیر قرار میدهند.
کاهش حس تعلق و مسئولیتپذیری شهری
یکی از پیامدهای مهم زیست آپارتمانی، کاهش حس تعلق به محیط زندگی است. هنگامی که فرد ارتباط اجتماعی مؤثری با محیط اطراف خود ندارد، احساس مسئولیت او نسبت به آن محیط نیز کاهش مییابد.
این مسئله، خود را در قالب بیتفاوتی نسبت به فضاهای مشترک، کاهش مشارکت اجتماعی، و تضعیف روحیه همکاری نشان میدهد. در چنین شرایطی، شهر از یک «جامعه انسانی» به یک «تجمع فیزیکی افراد» تبدیل میشود.
نقش شهرسازی در شکلگیری این وضعیت
بخش مهمی از این مسئله، به نحوه سیاستگذاری و طراحی شهری بازمیگردد. در بسیاری از موارد، تمرکز اصلی بر افزایش تراکم ساختمانی و بهرهبرداری اقتصادی از زمین بوده است، بدون آنکه الزامات روانی و اجتماعی زیست انسانی بهطور کافی مورد توجه قرار گیرد.
ساختمانهایی که فاقد فضاهای جمعی مناسب، نور کافی، تهویه مطلوب و کیفیت فضایی مناسب هستند، نهتنها کیفیت زیست را کاهش میدهند، بلکه بهطور مستقیم بر سلامت روان ساکنان تأثیر منفی میگذارند.
پیامدهای بلندمدت برای آینده شهرها
ادامه این روند، میتواند پیامدهای گستردهای برای ساختار اجتماعی شهرها داشته باشد. افزایش انزوای اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی، و تضعیف همبستگی اجتماعی، از جمله نتایج قابل پیشبینی این وضعیت است.
شهر سالم، صرفاً مجموعهای از ساختمانها نیست؛ بلکه یک سیستم زنده اجتماعی است که کیفیت روابط انسانی، نقش تعیینکنندهای در پایداری آن دارد.
جمعبندی
آپارتماننشینی، بخشی اجتنابناپذیر از واقعیت شهرهای مدرن است. اما کیفیت این نوع سکونت، بهشدت وابسته به نحوه برنامهریزی، طراحی و مدیریت شهری است.
اگر توسعه شهری صرفاً بر افزایش تراکم و منافع اقتصادی متمرکز باشد، بدون توجه به نیازهای روانی و اجتماعی انسان، نتیجه آن، شکلگیری شهرهایی خواهد بود که از نظر کالبدی توسعهیافته، اما از نظر انسانی، تضعیفشدهاند.
آینده پایدار شهری، در گرو بازگشت به اصل اساسی شهرسازی است:
شهر برای انسان ساخته میشود، نه انسان برای شهر.