
من به هفت گناه کبیره به عنوان هفت " گناه " نگاه نمیکنم. تنبلی، حسادت، خشم، غرور، ولع، طمع و شهوت اجزای تشکیل دهندهی ما هستند، بخشی از ما که از نظر علمی هم قسمتی از آناتومی بدن مارو تشکیل میدن و درصد زیادی از کاراییشون به صورت ناخودآگاه انجام میشه، و عموما به این معنی میشه که ما ناخودآگاه گناه میکنیم؟ عجیبه! :)
پس قضیه چیه؟ چرا این هفت عنصرِ بشری گناه شمرده شدند و چگونه میتونیم کاری کنیم که ناخودآگاه مرتکب گناه نشیم؟ :)
سلام! امیدوارم حالتون خیلی خوب باشه و از دست گناههای کبیرهتون آسوده باشین، و یا اگرم نیستین، تا آخر این متن آسوده بشید.
( از اینجای متن بیشتر تجربه شخصی و ایدههای منه و میتونن اشتباه باشن، یا بالعکس :) ، بخونید، اگه بد بود، عمل نکنید:) )
هفت گناه کبیره بخشی از ما هستن که ما نمیتونیم از خودمون جداشون کنیم، طمع همیشه هست، و یا غرور، شهوت... . اینا همیشه فعالند و اساسا هیچ وقت " خاموش " نمیشند، فقط آروم میگیرن و روی شما تاثیر عجیب و غریبی نمیگذارند. ولی کافیه قِلقِلیشون کنید، اونوقت میبینید که میتونن دمار از روزگارتون در بیارن. اساسا اگر یکی از هفت گناه کبیره رو بیدار کنید، باید تا مدت ها تغذیهش نکنید تا بتونه باز آروم بگیره. بیدار کردنشون با فکر کردن بهشون صورت میگیره!
حتما تجربشو داشتید، میخواید خودتونو آروم کنید، و هی به این فکر میکنید که کاش اونجوری مشت زده بودید تو صورتش، کاش وقتی اون حرفو میزد شما فلان جوابو میدادید، و موقعیت های " برای خودتون موفق " و حرکت هایی که پیروزیِ شما رو در پی دارند تصور میکنید و خشم خودتون رو شارژ و تغذیه میکنید و حس پیروزی شما رو به سمتی میبره که بیشتر دلتون بخواد این کارو انجام بدین!
میخواید فکر های بد بد نکنید، و هی میشینید خودتونو تو موقعیت هایی قرار میدید که یه چیز بد بد میاد سمتتون ولی شما چشماتونو میبندید مثلا، و همینطوری شهوت خودتون رو قِلقِلک میدید و اونم بیشتر تقاضا میکنه، سادست!
" خواب، خواب میاره! "
اشتهای هفت گناه کبیره سیری نا پذیره، به نوعی همشون درگیر طَمَعی هستن که دوست دارند تمام غذاهایی که میتونید بهشون بدید رو جذب کنند، و دوستان:
" خودتونو گول نزنید! "
اشتهای اونا هیچ وقت سیر نمیشه، نگید همین مثلا یه بار فلان کارو میکنم، طرفو میزنم بعد دیگه کاریش ندارم، این اتفاق هیچ وقت نمیافته!
حالا شاید از خودتون بپرسید اصلا چرا من باید سعی کنم تغذیهشون نکنم؟ من از کارای بد بد خوشم میاد، من دوست دارم عصبانی باشم، من عاشق غذا خوردنم و من عاشق خوابیدنم! این که بخواید منکر اعضای تشکیل دهندهی ساحت انسانیِ خودتون بشید، مثل این میمونه که بخواید اراده و یا عقل خودتونو منکر بشید، اون ها بخشی از شما هستند، شهوت، خشم، ولع، و نمیخوام بگم شهوتِ چیزای خوب داشتن، یا حتی ولعِ کمک کردن، نه! این صفات به همون معنای اصلیشون بخشی از شما هستن!
ولی یکی دوست نداره این صفات برش تسلط داشته باشن، اولین غذا رو شما میدین ولی بعدیا رو اونا طلب میکنن. من دوست ندارم بردهی صفات انسانیم باشم، ولی آیا قبول کردنشون به معنای بردهی اونا شدنه؟
اینکه شهوت جزیی از ما باشه یعنی ما به اون بخشی از انسانیتمون که مربوط به شهوت میشه، اجازه بدیم جریان پیدا کنه، یا خشم، یا ولع، یا طمع، ولی بردهی اونها شدن یعنی تمام انسانیتمون رو تبدیل به اونا کنیم. اینکه تمام فکر و ذکرمون اونا باشن، این رسما بردگیه! اما چطور میشه غرور یا شهوت رو به عنوان بخشی از خود قبول کرد و بد نبود؟ تعریف ما از ولع و شهوت و غرور و حسادت و طمع و خشم و تنبلی چیز واحدیه! ولی من گفتم قبولشون کنیم! ینی مثلا ماهی یه بار یه چیزای بد بد فکر کنیم اوکیه؟ در روز یا به کارامون برسیم یا بخوابیم اوکیه؟ همش بخوریم اوکیه؟
بیاید یه معیار بزاریم! ( قبل از خوندن این پارت، به پ.ن یک مراجعه کنید )
ما آزادیم، و اگر چیزی گناه باشه آزادی محسوب نمیشه، یعنی ما درگیر چارچوبی برای انجام کار هامون هستیم! اما من میگم آزادی یعنی بتونی کاری بکنی و نخوای! قبول هفت گناه کبیره، یعنی تو بدونی اونا هستن، ولی اونا ندونن که تو هستی! نیازی نیست کاری باهاشون داشته باشی، اما هر عملی مربوط به اونا به خواستهی تو انجام میشه، ولی به خواستهی تو ادامه پیدا نمیکنه! یعنی باز در ابتدا تو آزاد بودی، ولی خودت خودت رو تبدیل به یک برده کردی! هفت صفت تشکیل دهندهی انسانی فقط شما رو به بردگی میگیرند، وقتی کاری رو مربوط به اونا انجام میدید، خواستهی اوناست، و پشیمونیِ بعدش، خواستهی شما!
من انتخاب رو میسپارم به دست خودت:
" چون تو آزادی! "
پ.ن یک:
آزادی مطلق با وجود شر ، برقرار میشه. ما اگه نتونیم گناه کنیم یا هر کاری که دلمون میخواد رو، اساسا آزادی نداریم! و بد شدن جزیی از آزادیه، و به همون اندازه،
" ما آزادیم که خوب باشیم "
و خوب هر آنچه ما برده نباشیم و به ما آسیب نرسد!
پ.ن دو:
قدرت هفت صفت انسانی اساسا هیچ است. اگر بر فرض شهوت یا خشم قدرتی دارند، اون قدرت از شما ریشه گرفته، درواقع یادتون نره اونا شمارو " بردهی " خودشون میکنن، وقتی یک کارفرما برده داره، خودش کار میکنه یا بردش؟ میخوام به این برسم که اون ارادهای که در سلطهی این هفت صفت از خودتون بروز میدید و فکر میکنید قدرت اوناست، درواقع ارادهی حقیقیِ خودتونه و ببینید که چقدر ارادهی حقیقی شما میتونه قدرتمند باشه، همون قدر که صفات هفتگانهی شما قدرتمند هستند! ( میگیرید که چی میگم؟ )
شب و روزگار خوش.
وحید ح زرقانی.