وحید ح زرقانی·۶ ماه پیشمن جنگیدم، قهرمانانه!دوست داشتم من به جای باران میگریستم. با خنده های نه چندان آسودهای، پرده میکشم و تاریک میکنم آن منِ تنها نشسته که زانویش را بغل کرده است…
وحید ح زرقانی·۶ ماه پیشمیدانی؟میدانی؟ به نظرم بعضی درد ها ستودنیاند. آنهایی که چیز هایی را به یادت میآورند؛ مثلا...
وحید ح زرقانی·۷ ماه پیشسوءتفاهمی بزرگ | نگاهی به پیر پسرقبل از هر چیزی بگویم که منظور از ابتذال در این متن، تصاویری تلخ و تلنگرآمیز است که به طبع، توقع می رود سکوتی حاملِ تأمل به همراه داشته باشن…
وحید ح زرقانی·۳ سال پیشبرای تو؟ برای من؟ خب... برای ما!و البته که تویی... و تو همانی که باید، که میخواهم که باید!
وحید ح زرقانیدرمن + کتاب·۳ سال پیشعشق در جامعهای سپید ( نظری بعد از ضیافت )پس از خواندنِ ضیافت به فکر رفتم و سوالاتی داشتم،داشتم،پس پرسیدم، بخوانید، پاسخم دهید.