کتاب خواندن تجربهای از زیستن در قالب نوشته است که به من امکان میدهد خط فکری و تجربیات دیگران را به شکل مکتوب دریافت کنم و فرصتی برای زندگیهای متعدد به من میدهد.
خرید کتاب همیشه لذتبخش است، اما مهمتر از آن، بهرهمندی از محتوای آن است. بسیاری کتاب را صرفاً برای دکور کتابخانه میخرند یا برای خودنمایی، سطحی میخوانند و از درک عمیق آن بازمیمانند.
من همیشه برای مطالعه فرصت مناسب را پیدا میکنم و با تمرکز و ذهنی آزاد میخوانم. هرگز بیش از دو کتاب همزمان نمیخرم، چون معتقدم پس از اتمام هر کتاب، نیازمند فرصتی برای تفکر و تحلیل هستم.
کتابهای زرد روانشناسی یا آنهایی که وعده ثروت و موفقیت سریع میدهند، هرگز انتخاب من نبودهاند. جذابیت واقعی برای من در بیان غیرمستقیم ایدههاست، که به من اجازه میدهد خود را در جایگاه شخصیت اصلی رمان قرار دهم و با به چالش کشیدن ذهنم، به درک عمیقتری از مفاهیم برسم.
برای درک مطلب، احساس نزدیکی، همفکری و درک شخصیت ضروری است؛ این اصل نه تنها در مطالعه، بلکه در روابط مؤثر اجتماعی، عاطفی و دوستانه نیز کاربرد دارد.
فراتر از اینها، دوست دارم فرصت را غنیمت شمرده و ساختاری برای تفکر و پاسخ به سوالات ذهنی خود ایجاد کنم.
برای نوشتن، خواندن و شنیده شدن، تعداد بالای متون مطالعه شده اهمیت ندارد؛ بلکه کیفیت و نحوه انجام این فعالیتهاست که میتواند هم سرگرمکننده و هم نتیجهبخش باشد.