ویرگول
ورودثبت نام
Mosi
Mosiیک آدم معمولی که فکر میکرد میتونه متفاوت باشه!
Mosi
Mosi
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

لیوان قهوه

لیوان قهوه من دیروز یک نوشته جالب داشت.

تصور کن رویاهایت محقق میشوند، آن روز چه بی پروا رویا پردازی میکنی.

به این فکر کردم چه آرزوی شیرینی است. چه امیدبخش و نورانی است.

زندگی یک واقعیت سیاه است. میتوانی همه چیز را تصور کنی اما خوش بین نباشی به اتفاقاتی که به زیستن تو نور میبخشند. سالیان سال است که بوکوفسکی و اخیرا فانته برای من نویسندگان محبوبند، چراکه واقعیت را در داستانی مهیج بیان میکنند. همیشه نویسنده و رمانی را انتخاب کردم که بتوانم در آن زندگی کنم و احساس همزاد پنداری در تلخی واقعیت را جایگزین کلمات رویایی و روشن کنم.

امروز نیز روزی دگر است، روزی تکراری از یک کابوس بی پایان.

راستی، به چه امید زنده ایی؟ چه خواهد شد و چگونه پیش میرود؟ جواب ساده است. نمیدانم. بیشتر به این که کی و چطور همه چیز به پایان میرسد، فکر میکنم؟ برایم اهمیتی ندارد که بعد از مرگ، جاودانگی وجود دارد یا نه! بی پایان بودن وحشتناک است. میگویند عمر زیاد، خود یک نفرین است.

من پایان میخواهم، اما پایانی لذت بخش و آسوده. چه تحفه ایست این زندگی. اما امروز، روزی دگر است و در نهایت تصور کن که اگر رویاهایت محقق شوند، آن روز چه بی پروا رویا پردازی میکنی.

لیوان قهوهجاودانگی
۸
۲
Mosi
Mosi
یک آدم معمولی که فکر میکرد میتونه متفاوت باشه!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید