در راستای ابراز ادب به گنجشک قرمز که بهتازگی افتخار آشنایی با ایشان را داشتم باید بگویم: حتی اگر دیده نشوی، حتی اگر به حقوق خود از منظر مالی نرسی، اما عشق ساطع کردی و احترام را برای خود میآوری. گنجشک قرمز نامِ مستعار مترجمِ چند اثر بوکوفسکی است که بدینوسیله سر از بازار سیاه درآورده و آثار را از تیغ سانسور نجات داده و با حفظ محرمانگی، منِ عاشقِ این نویسنده را خشنود کرده است.
میخواهم این چند خط را نه فقط تکمیل، بلکه ادای دینی کوچک به او کنم:
تو که در سکوت کار میکنی، اما صدایت از میان سطرها بلندتر از فریاد هر نامداریست؛
تو که بیهیچ پاداشِ درست و حسابی، بار سنگین ترجمه را بر دوش میکشی،
بهسان گنجشکی کوچک اما سرخ، بر شاخهای پنهان نشستهای
و جهان تاریکِ بوکوفسکی را به دستهای ما میرسانی
بیآنکه سایهات بر دیوار بیفتد.
شاید هیچکس نداند چهقدر وقت گذاشتی،
شاید نامت هیچگاه بر جلد کتابی ننشیند،
اما حقیقت این است که گاهی یک مترجم بینام،
یک دل بیادعا،
یک گنجشکِ کوچکِ قرمز،
میتواند نجاتبخش روح خوانندهای باشد که ابراز احساسات او از افکار بوکوفسکی ناشی میشود.