ویرگول
ورودثبت نام
پریمان
پریمان
پریمان
پریمان
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

بهانه بیدار شدن هر روزم...

با نهایت احترام؛ تقدیم به لجبازترین دخترِ دنیا…

در مقابلِ هنرِ کتابتِ تو درمانده‌ام؛ اما برای عریان کردنِ خلوصِ عشقم، دستی بر گوشه‌وکنارِ این ذهنِ دردمند و عاجز می‌کشم. همان ذهنی که آثارِ حضورِ تو در آن رخنه کرده و شکافی عیان ساخته است؛ شکافی که شکوهِ نوری که از آن می‌گذرد، هر چشمی را کور می‌کند، چرا که هیچ‌کس تاب و توانِ تماشایِ وجودِ زیبنده‌ی تو را در کنارِ من ندارد.

رشته‌ی کلام رسید به حضورت در ذهن… اما ردپای این حضور تنها در ذهنِ من نیست. تو در تک‌تکِ ثانیه‌های تپشِ قلبم حضور داری؛ در تک‌تکِ قطراتِ خونی که خودت در بدنم به جریان می‌اندازی.

چه شیرین است انتظار برای ظهورت در تلاطمِ دریایِ آغوشم. جایی که قوانینش با تمامِ عالمِ طبیعت متفاوت‌ است و تمامِ قوانینِ بشریت را نقض می‌کند؛ ما با غرق شدن در این آغوش، چنان زندگی می‌یابیم که این غرقِگی، از نفس کشیدن هم برایمان مهم‌تر می‌شود.

با بوسه زدن بر چشمانِ مقدست، گویی در حالِ عبادتم. مطمئناً اگر این جهان خالقی حکیم داشته باشد، به خاطرِ این عبادت مرا در بهترین جایِ بهشت قرار خواهد داد. با نوازشِ ملایمِ آن انحنای درمند پیکرت، و چشیدن زوجِ دردمندِ دیگرش، روحم همنشینِ ستارگان می‌شود.

برای بودنت باید هزاران بوسه بر دستانت زد و نبودنت، جهانم را در اضمحلال فرو می‌برد. آمدی… و شدی جهانم!

ذهن
۱۶
۰
پریمان
پریمان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید