ویرگول
ورودثبت نام
نیلوفر انسان
نیلوفر انساناستراتژیست محتوا و کپی‌رایتر | با نگاهی از دریچه‌ی ادبیات و مطالعات فرهنگی | UX Writer
نیلوفر انسان
نیلوفر انسان
خواندن ۳ دقیقه·۵ روز پیش

جادوی «خرده‌روایت‌ها» در سناریونویسی تبلیغاتی؛ چطور در ۳۰ ثانیه یک دنیای کامل بسازیم؟

ما در دورانی زندگی می‌کنیم که مخاطب، دکمه‌ی «Skip Ad» رو حتی قبل از اینکه ظاهر بشه، تو ذهنش فشار می‌ده.

به عنوان کسی که سال‌ها لابلای صفحات رمان‌های جدی مثل «سال استراحت و آرامش من» غرق بوده و حالا پاش به دنیای فشرده و پرشتاب سناریونویسی تبلیغاتی باز شده، به یک حقیقت بزرگ رسیدم: تبلیغات اثرگذار، دیگه «نمی‌فروشن»، بلکه «قصه تعریف می‌کنن».

اما چطور می‌شه تو ۳۰ ثانیه یا حتی کمتر، یک پلات داستانی نوشت که مخاطب رو میخکوب کنه؟ کلید واژ‌ه‌ی گم‌شده‌ی ما، «خرده‌روایت» هست.

خرده‌روایت چیه و چرا تو تبلیغات معجزه می‌کنه؟

توی ادبیات، خرده‌روایت‌ها اون تیکه‌های کوچیک از زندگی هستن که لزوما قرار نیست کل جهان داستان رو تکون بدن، اما قراره «حس» بسازن. توی سناریونویسی تبلیغاتی، ما وقت نداریم واسه قهرمانمون بیوگرافی بنویسیم. ما باید از «وسط ماجرا» بپریم تو دل قصه.

خرده‌روایت یعنی به جای اینکه برگردیم بگیم «این کرم ضدآفتاب خیلی باکیفیته»، اون لحظه‌ای رو تصویر کنیم که یک زن تو شلوغیِ مترو، با اطمینان به درخشش پوستش، به انعکاسِ خودش تو شیشه لبخند می‌زنه. این یعنی ساختنِ یک دنیای کامل، فقط تو یک دم و بازدم.

فرمول پلات داستانی تو ۳۰ ثانیه (برداشت از آموخته‌های ماکان مهریویا)

در دوره‌ی سناریونویسی یاد گرفتم که ساختار کلاسیک (شروع، میانه، پایان) تو تبلیغات به شکلِ بی‌رحمانه‌ای فشرده می‌شه. پلاتِ شما تو یک سناریوی کوتاه باید این ۳ تا مرحله رو سریع طی کنه:

نقطه‌ی شروع:

یک‌هو یک اتفاقی بیفته که روال عادی زندگی مخاطب رو به هم بزنه. (مثلا: قهرمان داستان تو یک موقعیت پیش‌بینی نشده با مشکلی روبرو می‌شه که محصول ما حلالِ مشکلاتشه).

کشمکش:

اینجاست که «شخصیت» محصول شما خودش رو نشون می‌ده. محصول نباید فقط یک ابزار باشه، باید «ناجی» یا «همدم» اون لحظه‌ی سخت باشه.

گره‌گشایی:

همه چیز به آرامش برمی‌گرده، اما این بار با حال خوبی که اون برند به زندگی آورده.

از «ترجمه‌ی رمان» تا «نوشتن سناریو»؛ درس‌هایی برای سناریونویسی

شاید بپرسین مترجم رمان رو چه به سناریو؟ جوابش تو یک کلمه خلاصه می‌شه: «لحن». وقتی رمانی مثل «جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند» رو ترجمه می‌کنی، یاد می‌گیری چطور جزئیات محیطی می‌تونن احساسات عمیق بسازن.

توی سناریونویسی هم، ما دنبال «جزئیاتِ انسانی» هستیم. اگه داریم واسه‌ی یک برندِ سلامتِ زنان می‌نویسیم، باید بدونیم کدوم کلمه، تو کدوم لحظه، حسِ «درک شدن» رو بهش می‌ده. این همون‌جاییه که دانشِ مطالعات فرهنگی و تجربه‌ی نویسندگی به کمکِ بیزنس می‌آد تا محتوا، بوی تبلیغاتِ زرد و رو اعصاب رو نده.

سه تا قانون طلایی واسه ساختن دنیایِ ۳۰ ثانیه‌ای

- نشون بده، نگو:

به جای اینکه بگی هتل ما خیلی آرومه، صدای برخوردِ قاشق به فنجانِ چای رو تو یک بالکن رو به کوهستان نشون بده.

- یک پیام، یک روایت:

سعی نکن تو ۳۰ ثانیه تمامِ آپشن‌های محصول رو بریزی رو دایره. یک خرده‌روایت رو بردار و تا تهش عمیق شو.

- پایان‌بندیِ جایزه‌دار:

مخاطب واسه ۳۰ ثانیه‌ای که بهت وقت داده، باید جایزه بگیره؛ این جایزه می‌تونه یک لبخند، یک لحظه فکر کردن یا یک حس خوب باشه.

حرف آخر درباره‌ی سناریونویسی برای تبلیغات

سناریونویسی تبلیغاتی، جراحیِ کلماته. ما باید با تیغِ ایجاز، اضافات رو ببریم و قلب تپنده‌ی یک قصه رو بذاریم جلوی چشم مخاطب. اگه می‌خواین محصولتون تو ذهن‌ها موندگار بشه، بهش «پلات» بدین، نه «کاتالوگ».

تبلیغاتنویسندگیکپی رایتینگبازاریابی محتوا
۱۰
۲
نیلوفر انسان
نیلوفر انسان
استراتژیست محتوا و کپی‌رایتر | با نگاهی از دریچه‌ی ادبیات و مطالعات فرهنگی | UX Writer
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید