اضطراب اجتماعی،یک درد بزرگ درون آدم های سالم است،یک قانون برای بقا ،مثل همان یک متر و دو متر فاصله و ماسک زدن در دوران کروناست،درد تلخی است اما تلخی اش مثل قهوه است ، لذت بخش و آرامش دهنده به تو امنیت میدهد، تنهایی می دهد آرامش می دهد و تو را از دنیای پر گرگ و روباه بیرون دور می کند
اما،اما،اما
وقتی تمام ارتباط ها قطع بشه و تو فضای مجازی تمام آدم هایی رو که فاصله امن و لذت بخش و ارتباطی هیجان انگیزی رو باهاشون داشتی یکهو تو یک شب از دست بدی و نتونی باهاشون ارتباط داشته باشی و فقط بمونه یک شماره تلفن اونوقت میفهمی که اضطراب اجتماعی از رگ گردن بهت نزدیک تره و مثل یک خون آشام تمام خون بدنت رو از استرس میمکه
زنگ بزنم؟
نه صدام بده
نه الان زنگ بزنم چی بگم
نه اون که اصلا منو نمیشناسه
نه ممکنه مزاحمش بشم
نه شاید الان خواب باشه
نه...
نه...
نه...
نه...
دارم میمیرم

و حالا از همیشه گیج و منگ تر و از همیشه ترسو تر