از چهلسالگی به بعد ...
_____________________۴۰
از چهلسالگی به بعد،
زندگی دیگر فقط «دویدن» نیست؛
ایستادن است، نگریستن است،
و سنجیدنِ وزنِ هر قدم پیش از برداشتنش.
چهل، عددِ عبور است؛
مرزی ناپیدا میان هیجانِ بیمهارِ جوانی
و آرامشِ حسابشدهی خرد.
در این سن، ذهن دیگر شتابزده قضاوت نمیکند؛
مغز، پس از سالها تجربه،
راههای عصبیِ صبر و تعمق را بهتر میشناسد
و احساسات، از تندیِ واکنش
به عمقِ فهم تغییر شکل میدهند.
از چهلسالگی به بعد،
انسان کمتر میخواهد «ثابت کند»
و بیشتر میخواهد «درک کند».
بلوغ عقلی یعنی دانستنِ این حقیقت ساده
که حق با همیشه ما نیست،
و سکوت، گاهی هوشمندانهتر از پیروزی در بحث است.
روح در این سالها
پوستاندازی کرده است.
دیگر شادی، فریاد نمیزند؛
آرام لبخند میزند.
غم، فریاد نمیکشد؛
آرام مینشیند و معنا میآفریند.
انسان میآموزد که رنج،
دشمن نیست؛
معلمی است سختگیر اما صادق.
علم میگوید ذهنِ بالغ
در این سن به تعادل میرسد؛
احساس و منطق،
نه در جدال،
که در گفتوگو هستند.
و ادبیات میگوید:
دل، بالاخره یاد میگیرد
کجا ببخشد
و کجا رها کند.
از چهلسالگی به بعد،
آرزوها کوچکتر نمیشوند؛
واقعیتر میشوند.
انسان بهجای فتح جهان،
به ساختنِ یک جهانِ امن درون خود فکر میکند.
و این،
نه عقبنشینی،
که عمیقترین شکلِ پیشرفت است.
چهلسالگی،
آغازِ پیر شدن نیست؛
آغازِ «پخته شدن» است.
زمانی که انسان
کمتر میسوزد
و بیشتر میتابد.
مطلب اختصاصی ِکانال احساسات
https://eitaa.com/ehssasat
https://eitaa.com/ehssasat