"فرهاد" کلاس سومی مان صفحه ی شعرِ کتاب درسی اش را پاره کرد. یک شعر حرص درآر از "جعفر ابراهیمی". جعفر ابراهیمی افتضاح شعر گفته. به او سفارش داده اند که شعری درباره ی نتیجه ی کارهای ما در دنیا و آخرت بنویسد. او هم رفته توی کوه و نَه های و هوی کرده تا صدایش برگردد، نه کار شاق دیگری. فکرمی کنید چه کار کرده؟ دویده و صدای پای خود را از کوه شنیده:
وقتی که می دویدم
بر سنگ های انبوه
صدای پای خود را
من می شنیدم از کوه
اَه. نزدیک بود بالا بیاوریم. فرهاد کتاب خوان مان که شعرهای خوب خوانده این جور شعر ضعیفی را نمی پذیرد. کاش مولف های کتاب های درسی لابه لای بوستان سعدی و گلستان جست و جو می کردند یا لابه لای شعرهای همین شاعران معاصر خودمان. فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، قیصر امین پور، محمدعلی بهمنی، حسین منزوی، سیمین بهبهانی و دیگران. یا شعرهای شاعران ملل دیگر را می دیدند. کاش کتاب خوان بودند. کاش مولف های کتاب های درسی برای کودک شخصیت و هویت و احترام قائل بودند و شعری که انتخاب کرده اند را برای کودکانی می خواندند و واکنش آن ها را می دیدند.