خیلی از ما فکر میکنیم «زمان» مثل یک رودخانه در حال جریان است؛ اما اگر تمام انسانها و ابزارهای اندازهگیریمان (ساعتها) ناپدید شوند، چه بر سرِ زمان میآید؟
من در «نظریهی خیری» به این نتیجه رسیدم که زمان آنطور که تصور میکنیم، یک بسترِ مطلق نیست.
۳ اصل کلیدیِ نظریهی خیری:
۱. زمان، ترتیبِ تغییر است:
بدون تغییر، زمان بیمعناست. در یک خلأ مطلق که هیچ اتفاقی در آن نمیافتد، «گذشت زمان» توهمی بیش نیست. زمان یعنی “بعد از الف، ب اتفاق افتاد”.
۲. اسفنج دریایی به عنوان معیار:
نیاز نیست یک ناظر هوشمند (مثل انسان) وجود داشته باشد تا زمان حس شود. کوچکترین موجود زنده (مثل یک اسفنج دریایی) که با پمپاژ آب و متابولیسمِ درونیاش «تغییر» ایجاد میکند، در حالِ تپشِ زمان است. هر سیستمِ پویایی، ضربآهنگِ زمانِ خودش موجودِ زنده (حتی یک اسفنج!) آن را برای خود مینوازد. حتی بدون انسان، جهان همچنان «زمانمند» است؛ چون تا وقتی «تغییر» هست، «زمان» هم هست.
نظر شما چیست؟
آیا فکر میکنید زمان واقعاً بدون ناظرِ آگاه وجود دارد؟ یا ما انسانها هستیم که با ابزارهایمان به جهان «زمان» تحمیل میکنیم؟ خوشحال میشم نظرتون رو درباره «نظریهی خیری» بدونم.
#فلسفه #فیزیک #زمان #نظریه_خیری #علم #هستی_شناسیرا میسازد.