آبجویی خورده ام و نمیتوانم خودم را جمع و جور کنم
شدم همان دختر بده در فیلم های ایرانی
البته که فقط در فیلم نیست و اگر مادرم متوجه اش میشد کاملا از بنده ناامید میشود
هم امروز و هم دیروز روز نحسی بودند
دارم فکر میکنم چگونه قراره سرپا شوم؟!
میدانم میشوم هااا
ولی نمیدانم با یک جلسه تراپی رفتن میتوانم سر و تهش را هم بیاورم یا خیر
میدانم در حقم بدی کرده است
لطفا شما هم این را بپذیرد تا نیاز نباشد خودم را ثابت کنم
زیادی تلاش برای ثابت کردن خودم داشتم
متاسفانه آدم مقابلم زیادی بلد کار است و خودش را به آدمِ خوبی بودن میزند
گریه های عالم مستی برای خودش دنیایی دارد واقعا
گریه های حمله عصبی ام هم
امروز بدون خجالت تا توانستم گریه کردم
هرچه آب در خودم بود را چلاندم
حتی کنار زدن ماشین دوستم و پرسیدن این سوال به طور جدی:« برای آدمه دو روزه اینقدر بهم ریختی»
هم باعث نشد از گریه هایم خجالت بکشم
آدم دو روزه بود اما من آدم دو روز نبوده ام
حالاعم علاوه بر گریه هایم
و مزه پرانی هایم پیش آن مردک به ظاهر نامرد نبودن
از حس هایم هم خجالت میکشم
نصیحت به شما
در مستی گوشی را تا میتوانید دور
و دوستانتان را تا میتوانید نزدیک نگه دارید
دیگر برایم مهم نیست لباس مورد علاقه ام بوی سیگار میگیرد و آن را نمیتوانم برای شروع فرداعم بپوشم
آهنگ های تورا گوش میدهم و آرام روی تشک ام گریه میکنم
گریه کردن را ضعف میدانم و نمیدانم این گریه هایم برای زندگی ام بوده یا تو
تقصیر ها که گردن توست
تنها تقصیری که میتواند گردن من باشد
بچه بودن و زود دل بستن بود
وگرنه که خطایی نکردم
حواسم را جمع کرده بودم که اینبار را خراب نکنم
اره انداختن تقصیر ها گردن تو آسان ترین کار است
که ازت متنفر شوم
امروز میدانستم تمام است
از آهنگ هایی که میگذاشتی مشخص بود
همه چیز بوی خدافظی میداد و من فقط دماغم را گرفته بودم
کم کم لهجه ات را برایم خودم ورداشته ام
و نمیدانم الان با تیکه کلام هایت چه کنم که هر ثانیه به یادت نیوفتم
اصلا تقصیر شما آدم هاست
وگرنه من کجا و چاووشی گوش دادن کجا؟
آن هایی که گوشش میدادن را مسخره میکردم تا خودم و زندگی ام گرفتارش شدند
آهنگ بعد از تو چاووشی را گوش میدهم
و یادم می آید که میگفتی شمع رو به باد هستی
و دستم را دورت نگه دارم
چگونه ؟!
وقتی تو مرا نخواستی که پناهت شوم بی پدر؟!
الان هم ذهنم درگیر دوچرخه سواری صبح است
که چگونه با پلک های پف کرده بروم صبحانه را در آن صبحانه سرای پونه
ادایی ترین جا بخورم:)))
البته الان ذهنم هم درگیر شد جواب این حال زار را چگونه به مامان بدهم
امیدوارم فقط زودتر صبح بشود و خودم را درگیر دوچرخه و زندگی روزمره ام کنم
پ.ن : ببخشید از این ادبیات زشت
ولی من ریدم تو وب ویرگول که عکسمو نمیزاره
این نوشته رو بدون عکس بخونید اه