آنچه میبینیم میشنویم لمس میکنیم،
اطلاعات ورودی به قوه عاقله برای شناخت و تحلیل،
کنش و واکنش یا تصمیم متناسب است،
وقتی پشت فرمان هستیم باید با دقت مواظب شش طرف خود باشیم،
تا به سلامت به مقصد برسیم، البته اگر رانندگان دیگر هم همینطور باشند،
حواس ما اگر سالم باشد به رنگ بو مزه صدا زیبایی زشتی خوبی بدی ...،
واکنشی معقول دارد و آنها را جذب یا دفع میکند،
و یا به دلیل نداشتن اطلاعات کافی واکنشی خنثی یا انفعالی بخود میگیرد،
شیفتگی و عشق و علاقه هم نیاز به همین فرایند یا مسیر حسی و عقلایی دارد،
لیلی و مجنون هم برای عاشق شدن باید دلیلی داشته باشند،
باور و عشق به خدا هم نمیتواند خارج از این قاعده باشد،
هر انسانی باوری خاص خودش به خدا دارد،
ولی منظور همه همان خالق هستیست و قبول دارند که،
نظامات هستی بر مبنای اصول مسلم و دقیق علمی،
علی معلولی، دودوتا چارتا، یا ریاضیست،
و ساختار هر موجودی دارای فرمول مشخصی است،
که با کوچکترین تغییر در آن بهم خواهد ریخت،
حال وظیفه ما نسبت به هستی و خدا چیست،
خالقی داریم که لابد چون خالق است نیازی به مخلوقش ندارد،
و مخلوقی که چون مخلوق است،
با ابزار موجود نمیتواند خدا را ببیند و درک درستی از او داشته باشد،
ولی میتواند نسبت به هستی شناخت پیدا کند،
هماهنگ شود و یک زندگی درست و معقول داشته باشد،
و اگر هم ارتباطی با خدای هستی ایجاد شود بر بستری از عقلانیت است،
و نه حدس و گمان شک و تردید و خرافه و توهم و دروغ و فریب،
خوب و مفید بودن زبان و فرهنگ مشترک جهانیست،
که آن هم ریشه در عقلانیت دارد،
و خدا آن عقلانیت و خوبی کل و معشوقیست،
که هر عقل سلیمی با کلید خوبی به وصالش راه دارد،
البته در ساحت مقدس و زیبا و جذاب عقلانیت.
ساحتی که عقل و دل و روح و شهود و تحلیل و .... همه یک حقیقت واحدند.