آنچه میبینیم میشنویم لمس میکنیم،
اطلاعات ورودی به قوه عاقله برای شناخت و تحلیل،
کنش و واکنش یا تصمیم متناسب در زندگی است،
وقتی پشت فرمان هستیم باید با دقت مواظب شش طرف خود باشیم،
تا به سلامت به مقصد برسیم، البته اگر رانندگان دیگر هم همینطور باشند،
حواس ما اگر سالم باشد به رنگ بو مزه صدا زیبایی زشتی خوبی بدی ...،
واکنشی معقول دارد و آنها را جذب یا دفع میکند،
و یا به دلیل نداشتن اطلاعات کافی واکنشی خنثی یا انفعالی بخود میگیرد،
شیفتگی و علاقه هم نیاز به همین فرایند یا مسیر حسی و عقلایی دارد،
لیلی و مجنون هم باید دلیلی داشته باشند،
باور و گرایش به خدا هم نمیتواند خارج از این قاعده باشد،
هر انسانی باوری خاص خودش به خدا دارد،
ولی منظور همه همان خالق هستیست و قبول دارند که،
نظامات هستی بر مبنای اصول مسلم و دقیق علمی،
علی معلولی، و حساب و ریاضیات است،
و ساختار هر موجودی دارای فرمول مشخصی است،
که با کوچکترین تغییر در آن بهم خواهد ریخت،
و اینکه هستی یک اثر زیبای علمی هنری بی همتاست،
که قلمها از توصیف آن قاصرند،
در نهایت خوبی و زیبایی و مفید بودن است،
و میتوان به آن شناخت پیدا کرد،
هماهنگ شد و یک زندگی همانگونه داشت،
و اگر هم ارتباطی با صاحب این اثر ایجاد شود بر بستری از عقلانیت است،
و نه حدس و گمان شک و تردید و خرافه و توهم و دروغ و فریب،
خوب و مفید بودن و زیبایی یک زبان و فرهنگ مشترک جهانیست،
که آن هم ریشه در عقلانیت دارد،
و خالق هستی آن عقلانیت و خوبی کل و محبوبیست،
که هر عقل سلیمی با کلید خوبی به وصالش راه دارد،
البته در ساحت مقدس و زیبا و جذاب عقلانیت.
ساحتی که عقل و دل و روح و شهود و تحلیل و ....
همه یک حقیقت واحدند.