یهو شد لیلی و
مجنونش شدم
چیزی جز خوبی
ازش نمیدیدم
یه فرشته انگاری
تو آسمون
مات و مبهوت کلامش
که دم از زندگی بود
راستی و درستی و
همت و تلاش و
سازندگی بود
همه با هم
دین و دنیا آباد
فکرم این بود چه شود
یه بهشت روی زمین
پر عشق
پر بخشش
پر گرمی پر نور
که تو اون کینه و
جنگی نباشه
دین آدما فقط
خوبی باشه
یه خدا اونم
توی دلا باشه
که سر اسم و کتاب و
دیوار و سنگ و گلش
دعوا نشه
دیگه خون بپا نشه
اون خدا
وسیله فریب و
کاسبی نشه
هر کاری روا نشه
چقدر رویایی بود
اگه میشد چی میشد
ولی افسوس که نشد
وقتی که
پای عمل اومد وسط
همه چی باد هوا شد
بدتر از این نمیشد
اون فرشته قشنگ
یه عجوزه کریه
یه طلسم سامری
یه چیز قلابی شد
پای بت پرستی و
نادونی یام
همه چی قربونی شد