
چه کار میکنی با دلم، ای یارِ دیرین؟
نگاهت شرارهست بر جان و بر دین
هر بار که میبینمت، ای جانِ من
آرام میگیرد روح و روانِ من
چشمانِ تو در جامِ دلم مستیست و بس
لبخندِ تو آغازِ هستیست و بس
بیتو نفسِ من همه آتش شدهست
با نامِ تو این دل چو فایق شدهست
در سینهام از شورِ تو طوفان شدهست
عشقِ تو چراغِ شبِ جانان شدهست
این شعر عاشقانه، مخاطبی ندارد. فقط احساسی است که خودش آمد و روی کاغذ نشست