HananehAkbri·۱ روز پیشهیاهوی خواستنشعلهای آمد و در خاموشیِ من نشست؛ نه چون آتشی برای سوزاندن، که چون نوری برای یادآوری. و من، که عمری در سایهی خویش قدم زده بودم، تازه دریاف…
HananehAkbri·۷ روز پیشمیثاقنامهی من با زندگی«من دیگر نمیخواهم تماشاگرِ عبورِ بیصدای ثانیهها باشم. نمیخواهم روزی برسد که در غروبِ عمر، به پشت سر بنگرم و جای خالیِ زندگی را در میانِ…
HananehAkbri·۱۶ روز پیشخاک صبورمادانههای کوچکِ امید بودیم،افتاده در زمینِ سنگینِ روزگار؛نه برای خاموش شدن،برای جوانه زدن.
HananehAkbri·۲۳ روز پیشواقعیت خیالیگاهی فکر میکنی اگر یک روز بیدار نشوی، دنیا چهقدر عادیتر ادامه پیدا میکند. اگر نفس نکشی، اگر حرف نزنی، اگر دیگر نباشی… آیا چیزی در این…
HananehAkbri·۱ ماه پیشجایی که عدالت جا می ماندگاهی فکر میکنم دنیا از همان اول با همه یکسان شروع نمیکند. یکی از همان اول با آرامش، پول، فرصت، و پشتوانه به دنیا میآید؛ یکی دیگر باید…
HananehAkbri·۱ ماه پیشبرای آنکه هنوز میجنگدسلام به خودِ عزیزم، برای تو که این روزها خیلی چیزها را بیصدا تحمل میکنی… دارم این نامه را برای تو مینویسم چون لازم دارم با خودم روراس…
HananehAkbriدرکتابخانه پراکنده·۱ ماه پیشکتابخونمسلاممن اولین باره میخوام تو چالش شرکت کنم چون به نظر جالب بود منم شرکت میکنم.
HananehAkbri·۱ ماه پیشکتابسلام به همه امیدوارم هر جا که هستید حالتون خوب باشه و در آرامش روزتون رو سپری کنینراستش من دارم پولامو جمع میکنم و قراره کلی کتاب بخرم و بع…
HananehAkbri·۱ ماه پیشلبخند"گاه در اعماق وجودم، احساس غریقی دست میدهد؛ گویی تندبادی ویرانگر بر جانموزار هستیام وزیده و تنها خواهان نفس کشیدنی کوتاه هستم. اشتیاق دار…