HananehAkbri·۶ روز پیشفروغ بی رنگتو جان بی کرانی،در قفس تنسکوت محضِ من،بِشکن به یک فنشبیه آذرخشی رها شو از کیشه امتمام کن این قیام را در رگ و ریشهام
HananehAkbri·۹ روز پیشقاتل روحکاش نگران همه نبودم کاش به همه چیز اهمیت نمیدادم اما من به همه چیز خیلی اهمیت میدم کلمات ،دوروبریام ،کارهایی که انجام میدم ،یا کارایی که د…
HananehAkbri·۲۵ روز پیشباغبان هستیتو هستی تکیهگاه شکستم ،من همان فرزند شرمسارت هستم.تو هستی سایه آرام این دلتو هستی کوه استوار هر درد.تو هستی باغبانی از خدای…
HananehAkbri·۱ ماه پیشنهاوندسایهی سنگینِ صبر و استقامت،در دفتر روزهای سخت، هستی چون نهاوند.در خلوتت، جهانِ آرامِ تو، پیداتر است،چون عمقِ ریشههایت، جاودان و پایداری.
HananehAkbri·۱ ماه پیشزندگی از جنس زندگی کردندر خاکی زندگی میکنیم که تاریخش پر از نبوغ است،اما روزهایش پر از خستگی. از کودکی یادمان دادند امید داشته باشیم،علم بیاموزیم و آینده بسازیم.…
HananehAkbri·۲ ماه پیشسایه سار قفسای بار هستی، آیا به رفتن میپرد؟یا این تَنِ خسته در خاکِ خویش میمَرد؟از عالمی که سایه وار بر من گذر کرده،دلم هوای فرار، از…
HananehAkbri·۳ ماه پیشسکوت گاراژامروز صبح، نوری طلایی از پنجرهی گاراژ به داخل خزید و بر کاپوت خاکگرفتۀ من افتاد. این نور، مانند قلممویی جادویی، بر سطح مات و غبارآلود من…
HananehAkbriدریاز·۴ ماه پیشفرمانروای دریاباد میان موهایش رژه میرفت و دلم را به یغما میبرد،چشمانش مرا به دورترین مرزهای دریا میبرد.او ناخدای من بود و من، آن ساحلی که از خود تهی م…
HananehAkbri·۴ ماه پیشسودای عشقنبردِ عشقِ ما در تأخیرِ تو، کابوسی شد که میگذشت،آن سودایِ پُرشورت در حسرتِ دیدار، از هر گذر بر باد میگشت.چون دیر آمدی، آرامشم شد غارت، در…
HananehAkbri·۵ ماه پیشسماور نقره ایانگار همین دیروز بود،سماور نقره ای رنگ مادربزرگم روشن بود و مامان بزرگم با لباس های گل گلی کنارش نشسته بود و داشت بافتنی میبافت و زیر لب م…