HananehAkbri·۲ ماه پیشجنایت آرامامسال، سالی بود که با پوست و استخوان لمسش کردیم؛سال فشارهای زندگی، تنهایی، درک نشدن، درس و خانواده، فکرهای بیپایان، استرس، شکستن و خرد شدن…
HananehAkbri·۲ ماه پیشسرخوشگر گرفتار تو باشم سرخوشمدر آغوشت نباشم ناخوشماز جام چشمانت سیر شدمبا یک نگاهت شیر شدمنگاهمان گره خورد و طنابی بلند شدبدون تو زیستن برایم دش…
HananehAkbri·۲ ماه پیششور شیرینچه کار میکنی با دلم، ای یارِ دیرین؟نگاهت شرارهست بر جان و بر دینهر بار که م…
HananehAkbri·۲ ماه پیشزن تابلوی خلقت و سیمای نورزن بودن، آن بوم نقاشیِ راز،که هر صبح میخورد رنگی تازه باز.گهی تند و تلخ است، گهی شاد و ناب،درونش کشد نُتِ طوفان و خواب.که نتیجه بارِ سنگین…
HananehAkbri·۲ ماه پیشانسانیت گم شدهاین روزها،دختران لباس مردان میپوشند،و پسران با نازِ زنان راه میروند.نه مردی مانده، نه زنی
HananehAkbri·۳ ماه پیشفروغ بی رنگتو جان بی کرانی،در قفس تنسکوت محضِ من،بِشکن به یک فنشبیه آذرخشی رها شو از کیشه امتمام کن این قیام را در رگ و ریشهام
HananehAkbri·۳ ماه پیشقاتل روحکاش نگران همه نبودم کاش به همه چیز اهمیت نمیدادم اما من به همه چیز خیلی اهمیت میدم کلمات ،دوروبریام ،کارهایی که انجام میدم ،یا کارایی که د…