ویرگول
ورودثبت نام
HananehAkbri
HananehAkbri
HananehAkbri
HananehAkbri
خواندن ۲ دقیقه·۱۴ روز پیش

جایی که عدالت جا می ماند

گاهی فکر می‌کنم دنیا از همان اول با همه یکسان شروع نمی‌کند.

یکی از همان اول با آرامش، پول، فرصت، و پشتوانه به دنیا می‌آید؛

یکی دیگر باید از همان کودکی با کمبود، ترس، فشار و حسرت بزرگ شود.

و بعد همه از ما می‌خواهند «تلاش کنیم»،

انگار تلاشِ آدمی که از خط شروع عقب‌تر ایستاده،

می‌تواند همه‌چیز را برابر کند.

ناعدالتی از مدرسه شروع می‌شود؛

جایی که بعضی‌ها با خیال راحت درس می‌خوانند،

و بعضی‌ها باید بین درس و نان یکی را انتخاب کنند.

یکی با خیال آسوده کلاس خصوصی می‌رود،

یکی حتی پول رفت‌وآمد به کلاس را ندارد.

یکی از همان نوجوانی برای آینده برنامه می‌چیند،

و یکی فقط سعی می‌کند امروز را از دست ندهد.

بعد می‌رسیم به شغل؛

جایی که قرار بود نتیجه‌ی سال‌ها تلاش باشد،

اما خیلی وقت‌ها بیشتر شبیه مسابقه‌ای ناعادلانه است.

نه فقط مهارت مهم است،

نه فقط زحمت؛

خیلی وقت‌ها پارتی، ظاهر، آشنا، موقعیت، و شانس تعیین می‌کنند

چه کسی دیده شود و چه کسی نه.

و تلخ‌ترین بخشش این است که

آدم‌های زیادی نه به خاطر ناتوانی،

بلکه فقط به خاطر نداشتن فرصت،

از پا می‌افتند.

ناعدالتی فقط در کار و تحصیل نیست؛

در خودِ زندگی هم هست.

در اینکه بعضی‌ها می‌توانند راحت تفریح کنند، سفر بروند، بخندند،

و بعضی‌ها حتی برای چند ساعت آرامش هم باید بجنگند.

بعضی‌ها دغدغه‌شان انتخاب بین دو مدل لباس است،

و بعضی‌ها دغدغه‌شان این است که فردا چه بخورند.

بعضی‌ها آینده را می‌سازند،

و بعضی‌ها فقط امیدوارند آینده اصلاً آن‌قدر دیر نرسد که خسته‌شان کند.

و شاید دردناک‌تر از همه این باشد که

کم‌کم آدم یاد می‌گیرد به کم راضی شود؛

یاد می‌گیرد کمتر بخواهد، کمتر آرزو کند، کمتر امید داشته باشد،

فقط چون دنیا همیشه به او نگفته که حق دارد بیشتر بخواهد.

اما با همه‌ی این‌ها،

هنوز در دل هر بی‌عدالتی،

یک چیز زنده می‌ماند:

امید به اینکه شاید روزی،

دنیا کمی مهربان‌تر شود

و آدم‌ها برای نفس کشیدن، برای درس خواندن، برای کار کردن،

و برای زندگی کردن،

کمتر مجبور باشند بجنگند.

---

دنیاتلاشدرس
۲۲
۹
HananehAkbri
HananehAkbri
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید