
ما
دانههای کوچکِ امید بودیم،
افتاده در زمینِ سنگینِ روزگار؛
نه برای خاموش شدن،
برای جوانه زدن.
اگرچه
بادهای سرد
بارها از کنارمان گذشتند،
اگرچه
دستهای ناآشنا
خاک را بر شانههایمان ریختند،
باز
در دلِ تاریکی
نوری را نگه داشتیم.
ما
از جنسِ رنج نبودیم،
از جنسِ روییدن بودیم؛
از جنسِ ریشههای خاموش
که روزی
سربلند میشوند.
و اگر امروز
گلی بر شاخه نیست،
فردا
باغی خواهد بود
که نامِ انسانیت را
آرام
بر زبان میآورد.
نه با خشم،
نه با نفرت،
فقط با باورِ روشنِ زندگی.