دستهای مادر میتونه کار شیطانی انجام بده؟ یه جوجهای که تازه از تخم دراومده میتونه اسلحه دستش بگیره و بقیه رو از بین ببره؟! و مثلا... منظورم رو فهمیدید دیگه. زیاد فرصت توضیح ندارم چون از یه سوراخی داخل شکمم داره خون میره...
من دهه ۸۰ ای نیستم و یه جورایی خودم رو دور هم میکنم(نسل زد بهش میگین؟). نسلی که به شدت به گوشیهاشون قفل شدن. خیلی سیگار میکشن و شلوارهاشون همیشه خدا دو برابر اندازه پاشونه (حداقل). بعضیها موهاشون رنگ فابریک نیست و حتی گوشهاشون هم سوراخه (اون هم پسرا!)
خب حالا ممکنه بگی چه عیب داره؟ هیچی ولی بذار یه سوال بپرسم:
اگه بگن شجاعت مال کیه، چه کسی توی ذهنت میاد؟ و آیا هیچکدوم ازونا خرید اکسسوری های جدید و کی پاپ براش مهمه؟؟ عمرا!
از طرفی پدربزرگمم هم آدم نمیکشت. البته دیده بودم که سر گوسفندی رو به خاطر اعتقادش ببره و اونقدر نگهش داره تا همونجا بمیره و کثیفکاری نکنه ولی این رو مسئله خشونتی برداشت نمیکردم. هیچوقت فکر نمیکردم که چاقوش رو تا دسته توی شکم من هم ببره. اون هم به خاطر مسائل اعتقادی!
چه همهچی سبک شده...
من اشتباه میکردم. پدربزرگ آدم خوبی نبود. البته میدانستم خوب نیست. همینکه کاری به کارم نداشت و گاهی چند چک افسری به خاطر فلان و بهمان چیز بهم میزد راضی بودم ولی برادر کوچکترم اینگونه نبود.
هیچوقت فکر نمیکردم تو که تا صبح پای گوشی چت میکردی و هیچوقت سر یک ساعت بیدار نمیشدی و کل فامیل عملا حسابت نمیکرد، حالا زنده ماندنم دست تو باشد. الان که در صندلی عقب ولو شدم و خون سرد تا پایین رانم آمده و خشک شده نگاهت میکنم چقدر غرورآفرین هستی؛ شجاعت تویی.
چند دقیقهای بیهوش بودم شایدم چند ساعت چون الان همه چیز شبیه بیمارستان شده...
حس میکنم فاصلهام تا تاریکی چند قدم بیشتر نیست. پس سریع تر برایت مینویسم:
لطفاً بیشتر از گذشته هم خودت باش. تو زیبایی متناقض این جامعهای و هرچه نگاهت میکنم بیشتر قدرتت را میبینم. تو میتوانی هرچه که میخواهی بشوی. تو و آن دوست دخترت که هر ماه رنگ سرش عوض میشود.
ببخش که آن موقع که لازم بود قدرت تو را نداشتم و همهچیز گردن تو افتاد.
اگر این سوراخ داخل شکمم مرا نکشت قول میدهم من هم بجنگم. باهم ولی هوشمندانهتر.
برادر تیپیکال قابل پیشبینیات
یک نسل قبل تر از زد