
فناوریهای جدید از ویدیوهای اینستاگرام گرفته تا نفوذ هوش مصنوعی، بهجای اینکه زندگی رو جالبتر یا سادهتر کنن، برعکس، دارن چنین کارهایی با ما میکنن: تضعیف تواناییهای اساسی ما برای کار، تفکر، بهحافظهسپردن و عملکرد مستقل. این خلاصهای از دغدغههاییه است که این روزها در محافل آکادمیک مطرح میشه.
محققین دانشگاه MIT، اخیراً با انجام یک آزمایش نقشهبرداری از مغز، به این نتیجه رسیدن که: دانشجویانی که از ChatGPT برای نوشتن مقاله استفاده کردن، در شبکههای مغزی مرتبط با پردازش شناختی، توجه و خلاقیت، فعالیت کمتری رو نشون میدن. جالبتر اینکه، بلافاصله بعد از پایان کار، تقریباً هیچیک از افراد این گروه نتونست محتوایی رو که نوشته بود به خاطر بیاره! این موضوع، نگرانیهای گستردهای رو در بین معلمها ایجاد کرده که مبادا هوش مصنوعی در حال پرورش نسلی باشه که میتونه نمره قبولی بگیره اما فاقد هر چیزی شبیه به دانش و درک واقعی از چیزهاییه که ارائه میده یا پاس میکنه.
محققِ مسئول در این گزارش MIT، اضافه میکنه که مشکل ریشهای اینجاست که مغز ما عاشق میانبُره و تکامل ما رو طوری برنامهریزی کرده که بهمحض اینکه به وسیلهای دست پیدا کنیم که کاری رو برامون راحت میکنه، ازش استفاده میکنیم. این در حالیه که مغز برای یادگیری به اصطکاک و چالش نیاز داره ولی هدف فناوریهای مدرن ارائه یک تجربه کاربریه که فاقد هرگونه سختی و اصطکاک باشه. یعنی بدون نشون دادن هرگونه مقاومت، انگار داریم اطلاعات و کارها رو به دستگاههای دیجیتال برونسپاری میکنیم.
در دل این تحقیق علمی، اصطلاح «جامعه احمقزا» (Stupidogenic Society) تفسیر شده؛ جامعهای موازی با جامعه چاقزا (Obesogenic Society) که توش، ماشینها بهراحتی میتونن بهجای ما فکر کنن. در گذشته، اختراعاتی مثل نوشتن و چاپ به ما کمک کردن تا باهوشتر و نوآورتر بشیم، حالا در دنیای علائم نگرانکننده هستیم: کاهش نمرات جهانی تستها و IQ حتی در کشورهای توسعهیافته، بهویژه از یک دهه قبل. مسئلهای که نشون میده اتکای بیش از حد به دستگاههای دیجیتال، ما رو وابسته و منفعل کرده
یکی دیگه از عوامل تضعیفکننده، مفهومیه که «توجه جزئی مداوم» نامگذاری شده. این حالت استرسزا وقتی رخ میده که ما بهطور مداوم سعی داریم بین چندین فعالیت شناختی (مثلاً جواب دادن به ایمیل و شرکت در تماس ویدیویی) جابهجا بشیم. در این حالت احساس میکنیم همیشه در حال انجام کاری هستیم، اما هرگز به انتها نمیرسیم و این چندکارهبودن دیجیتال، حافظه رو ضعیف، قوای تصمیمگیری را مختل و توجه رو کاهش میده. احتمالاً در هیچوقت تموم نشدن تایملاین اینستاگرام هم چنین حالتی بهتون دست داده. حتی از پدیدهای به اسم آپنهی صفحه نمایش صحبت شده که یعنی افراد موقع چک کردن ایمیل، تنفس صحیح رو فراموش میکنن
این توجه ناپیوسته، بستر مناسبی برای پدیدهایه که اسمش رو «پوسیدگی مغز» (Brain Rot) میذارن؛ اصطلاحی که محتوای بیمغز، میمهای بیمعنی و آشغالهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی رو توصیف میکنه. دستگاههای دیجیتال ما طراحی نشدن تا به ما در تفکر شفاف و کارآمد کمک کنن، هدفشون تصاحب و درآمدزایی از توجه ماست. در واقع، بسیاری از بخشهای اینترنت به بیابانهای اطلاعاتی تبدیل شدن که تنها خوراک موجود، اطلاعات فرآوریشده و کمارزشه. سرویسهای استریمینگ و پلتفرمها، محتوایی همهپسند و فرمولبندیشده تولید میکنن که برای کاربرانی طراحی شدن که واقعاً در حال تماشا یا گوش دادن نیستن، فقط در حالت انفعال قرار هستن
محققی دیگه در تحقیقات خود متوجه شد که دانشجویانی که بیشتر از هوش مصنوعی استفاده میکنن، نمرهی کمتری در تفکر انتقادی به دست میارن. یکی از نگرانیهای اصلی، «اثر لنگر انداختن» است: وقتی هوش مصنوعی اولین پاسخ رو میده، مغز ما در همون مسیر فکری قفل میشه و احتمال بررسی راهحلهای خلاقانه و متفاوت رو کاهش میده. این محقق توضیح میده که: هوش مصنوعی میتونست شمع رو تا بالاترین حد ارتقا بده اما هرگز نمیتونست لامپ رو اختراع کنه.
92% درصد دانشجویان از هوش مصنوعی استفاده میکنن و 20 درصدشون، تکالیف رو کامل یا جزئی بهش میسپارن. این نگرانی جدیه که این ابزارها، به جای پرورش متفکران خلاق، رباتهای مقالهنویس بیفکر و سادهلوح تولید کنن که نمیتونن دانش عمیق برای تشخیص حقیقت از اطلاعات جعلی کسب کنن.
یک معلم دبیرستان توضیح میده: مسئله فقط این نیست که ما به ماشینهای فوقهوشمند قدرت میدیم، مسئله اینه که قدرت رو به دست ماشینهای احمقی میسپاریم که نمیتونن با ظرافت و پیچیدگیهای غیرمنتظرهی تفکر انسان کنار بیان. وظیفهی ما در این دوره، مرزگذاری و تضمین اینه که مزایای فناوری بر هزینههای شناختیش نچربه.