
«همیشه فکر میکردم نقاشی کشیدن به استعداد ذاتی نیاز داره، بعد به خودم یاد دادم که چطوری نقاشی بکشم»؛ این رو جاش نیکولاس برای گاردین نوشته.
بعد از چند سال خط خطی کردن کاغذ، بالاخره تونستم طراحی رو یاد بگیرم.
یه مرتبه که کولهگردی میکردم، یه بسته مداد رنگی خریدم و خیلی دوسشون داشتم. بیشتر اون سفر رو در حال کشیدن تصویری کج و کوله از ساختمونایی بودم که میدیدم. همینطور توو میخونهها، کسایی که میدیدم رو سعی میکردم بِکشَم. خیلی از کسایی که من رو در حال نقاشی میبینن، بهم میگن که از انجام این کار میترسن. میگن استعداد نقاشی ندارن. منم نداشتم. با این حال از یاد گرفتنش دارم لذت میبرم.
بچه که بودم، مادربزرگم، من رو برای دیدن یه نقاش معروف توو کشورم (سریلانکا) برد. به دیوارای خونهش، نقاشیهای خودش رو آویزان کرده بود. بهشون خیره شدم. بعضیاشون رو وقتی کشیده بود که ده ساله بود، وقتی که به عنوان یه کودک نخبه میشناختنش. تا مدتها فکر میکردم همهی هنرمندها همینطورن. یه استعدادی از بچگی دارن که بقیه ازش محروم بودن. حالا، با اینکه میدونم که هیچوقت مثل اون هنرمند نمیشم اما میتونم هر بار یه قدم بهش نزدیکتر شم.
اوایل یه سری خط صاف یا یه سری شکلهای دوبُعدی میکشیدم، با کمترین ارتباط به هم و وجود انسجام. یک چیزی بین اونچه که میخواستم نقاشی کنم و تصوراتی که داشتم. مثلا یه درختی که روبروم بود رو میخواستم نقاشی کنم؛ نتیجه یک ترکیبی از این درخت و هر درخت دیگهای که تا حالا دیده بودم میشد. اون اوایل، دلسرد شدن اصلا بعید نیست، چون نتیجهی کارِتون ناامیدکنندهست. با این حال نقاشی کردن، یه چیز مکانیکی نیست. مسئله به مسیری که طی میکنید و نگاهی که به ماجرا دارید مربوطه. یعنی میتونید یاد بگیرید، میتونید نقاشی کردن رو حتی به خودتون یاد بدید. پس میتونید بهتر و بهتر شید. نقاشیهای اولیهم افتضاح بودن چون هنوز موضوع رو درست درک نکرده بودم و برای رسیدن به نتیجه عجله داشتم.
با تمرین، خودم رو وادار کردم که صبورتر باشم. در این زمینه حالا بهتر شدم. جای اینکه بخوام سریع به نتیجه برسم، اجازه میدم نقاشی کمکم ساخته بشه. وقتی دو سال بعد دفتر نقاشیم رو به تعطیلات بردم، بیشتر در مورد پرسپکتیو میدونستم. هنوز از مداد رنگی استفاده میکردم و جزئیات هنوز کیفیت نداشتن اما این نقاشیها حالا به نظرم خیلی بهتر از نمونههای اولیه میان.
با وجود اینکه بیزارم چقدر همه روی برندها و ابزار وسواس دارن، باید به هر حال ابزار مناسب رو انتخاب کنید. حالا با آبرنگ و رواننویس نقاشی میکنم. نقاشی با قلم نازکتر اجازه میده جزئیات رو بهتر -از وقتی سعی دارم با مداد رنگی به نسبت ضخیم- نقاشی کنم. رنگها، به تصاویر جان میبخشن، چیزی که خط خطیهای قدیمی من فقدانش رو داشتن.

تمرین کردن، هنوز سختترین بخش کاره. نهتنها پیدا کردن انگیزه برای نقاشی، حتی پیدا کردن راهنمایی درست هم در این زمینه بسیار مهمه. اینکه دائما سبک کار رو تعییر بدید هم کمکی نمیکنه. کشیدن صورتها رو هنوز بیشتر از بقیه چیزها دوست دارم. چهرههای اولیهای که کشیدم، شبیه آدم فضاییها بودن: پیشانی کوتاه، چشم بزرگ و گوش کج. خیلی روی کشیدن صورت تمرین کردم. از کتابخونه، کتاب به امانت میگرفتم و ساعتها ویدئوهای یوتیوب رو تماشا کردم. پیشرفت خیلی کند اتفاق میفته. هنوز هم گاهی توو کشیدن صورت گند میزنم اما خیلی از قبل بهتر شدم و تونستم یه کم بُعد بهش بدم.
اخیراً توو یه مهمونی خانوادگی، دفتر نقاشیم رو همراهم داشتم. پسرعموهای کوچیکم ازم خواستن نقاشیشون رو بِکشم. تلاشم رو کردم اما چندان نتیجه جالب نبود و بعد دیگه سراغم نیومدن. هنوز راهی طولانی جلومه. ولی پیشرفت کردم و از مسیر دارم لذت میبرم. هنوز هم اشتباه میکنم اما این اشتباهها، همون اشتباهاتی نیستن که قبلاً انجام دادم.
صفحهای تو تلگرام دارم به اسم آقا معلم که توصیه میکنم فالو کنید.