
مهر ماه از راه رسید و حالا نیمی از سال ۱۴۰۴ رو پشت سر گذاشتیم. راستش، اول سال حتی تصورش رو هم نمیکردم که این همه اتفاق متفاوت و تجربههای عجیب توی یک سال رقم بخوره.
تابستون برای من عجیبترین بخش سال بود. کنکور دادیم، جنگ رو تجربه کردیم، نتیجهی کنکورم اون چیزی نشد که میخواستم، و خانواده مدام اصرار داشتن که هر رشتهای شده برم دانشگاه و پشت کنکور نمونم.
من اما بعد از دو هفتهی پر از فکر و دودلی، تصمیم گرفتم بمونم برای سال بعد.منی که همیشه میگفتم «هیچ وقت پشت کنکور نمیمونم»، اما وقتی همهی جوانب رو سنجیدم، دیدم ارزش نداره چندین سال از عمرم رو صرف رشتهای کنم که نه علاقهای بهش دارم و نه شناختی. ترجیح دادم یک سال دیگه تلاش کنم و راه درست خودم رو برم.
و واقعا آنقدر ها هم ترس نذاشت.
راستش خیلی استرس داشتم. به هر کسی که میدیدم پشت کنکور مونده، چه موفق شده باشه چه نه، کلی سوال میپرسیدم. ولی در نهایت، با دیدن و حرف های یکی از فامیل های دورمون تصمیم قطعیم رو گرفتم ایشون یه پسر ۲۱ ساله بودند که چهار سال پشت کنکور مونده بود و امسال پزشکی قبول میشد . اون قدری انگیزه گرفتم که همهی ترسهام کمتر شد.
یه چیزی هم بگم برای کسایی که تصمیم گرفتن بمونن برای سال بعد : بچه ها حتما از همین اول ذهنتون رو درست کنید. اگه تردید داشته باشید یا مدام فکر کنید شاید نشه، احتمال شکستتون خیلی بیشتر میشه ها. باید همون ذهنیتی رو داشته باشید که اول سال دوازدهم یا حتی موقع ورود به سال دهم داشتید.
سه هفتهست که شروع کردم به خوندن و دارم اشتباهات سال قبل رو یکییکی جبران میکنم. فعلا از خودم راضیم.
فقط یه توصیهی دیگه: تا جایی که میتونید از اخبار دانشگاه رفتن همکلاسیهاتون دور بمونید. چون واقعا روی روحیهتون تاثیر میذاره. مثلا بیشتر بچههای کلاس ما دارن با رشتههای بدون کنکور وارد دانشگاه آزاد میشن. وقتی دیدم کسایی که خیلی ضعیفتر از من بودن دارن وارد مرحلهی بعدی زندگی میشن، حسابی حالم گرفته شد. دو روز طول کشید تا دوباره یادم بیاد که هدف من «رفتن به هر قیمتی به دانشگاه» نیست.
یک هفتهست سردرد دارم و نمیدونم علتش چیه. احتمالا باید به دکتر یه سر برم دکتر چون دیچه داره غیر عادی میشه.
خلاصه اینکه... پاییز هم رسید. این فصل قشنگ رو به همهی عاشقای پاییز تبریک میگم 😁. راستش هواش رو خیلی دوست دارم، فقط اینکه زود هوا تاریک میشه یه کم غمانگیزه.
همین دیگه ،فعلا :)))
۳/۷/۱۴۰۴
دانستم