ویرگول
ورودثبت نام
Hananeh
Hananehحنانه ام . هجده سالمه نویسنده نیستم فقط نوشتن رو دوست دارم و هر از گاهی درباره چیز های مختلف می‌نویسم 🤍😁🪐
Hananeh
Hananeh
خواندن ۵ دقیقه·۷ ماه پیش

مِن باب امتحان ادبیات نهایی

همین الان که دارم می‌نویسم یک ساعت است به خانه رسیده ام . چشمانم از شدت بیخوابی دارد بسته میشود و عضلات مغزم را از شدت درد احساس میکنم.

امروز امتحان ادبیات دادیم و میخواهم از اوضاع این دو روز بنویسم.

روز بیست و هشتم که امتحان دینی دادیم قرار بود دو سه فصل ادبیات را بخوانم اما مادرم خانه نبود و خانه هم منفجر برای همین ناچار مشغول مرتب کردن خانه شدم.

بعد چون شب قبلش خوب نخوابیده بودم از خستگی بی هوش شدم تقریبا و چشم که باز کردم ساعت چند باشد خوب است؟

ساعت نه و نیم شب بود اما دیدم اگر بخواهم آن همه درس را بگذارم برای دوشنبه نمیرسم حتی یکدور کتاب را بخوانم پس نشستم به خواندن فصل آسان ولی طولانی ادبیات حماسی که همیشه اینکه بروم سراغش و شروعش کنم برایم سخت ترین کار بوده است.

خواندن کامل آن دو ساعت طول کشید اما بار عظیمی از روی دوشم برداشت و برای اینکه فردا صبح باز خواب نمانم ساعت دوازده و نیم بود که خوابیدم باز .

دیروز صبح ساعت هفت بیدار شدم و بعد از صرف یک فنجان چای نشستم پای درس شیرین ادبیات .

از فصل های آخر شروع کردم و با اینکه در عید یک دور هم هرا خوانده بودم هیچ چیز یادم نبود و همین استرس را به وجودم تزریق کرد و دشوار تر از همه درس

(سی مرغ و سیمرغ ) که انگار هیچ جوره نمی‌توانستم از روی شعر وادی ها را بفهمم پس بیخیالش شدم و گذاشتم برای آخر کار.

به ترتیب خواندم تا آخر کتاب و بعد از فصل شش برگشتم به فصل های اول .

ساعت نه شب بود که کل کتاب را به جز تاریخ ادبیات ،املا و ستایش و نیایش خوانده بودم .

ستایش و نیایش را گذاشتم برای صبح چون دیگر ذهنم ظرفیت نداشت و تاریخ ادبیات ها ،املای لغات را خواندم .

بعد جزئیاتی مثل قالب های شعری و زمان افعال و ...

را یک مروری کردم .شعر های حفظی را از قبل حفظ کرده بودم پس کارم در این مورد راحت بود .

دستور زبان و ارایه هم که نقطه قوام بود و مشکلی نداشتم .

تنها استرسم املای لغات بود میدانم خیلی زشت است کسی در ارایه و دستور مشکلی نداشته باشد اما املا بلد نباشد اما این مشکل از همان دبستان با من است و پارسال هم ادبیات را نوزده شدم و تمام نمره ام از همین املا کم شد .

طوری این مشکل ضایع است که امسال دبیر ادبیات برایم لغات املایی مهم را فرستاد تا بخوانم 😅

به هر حال ساعت دوازده شب از شدت خستگی دیگر داشتم از هوش میرفتم پس سعی کردم حریص نشوم و مثل یک دختر خوب بخوابم و صبح بیدار شوم تا مرور کنم و اگر وقت شد نمونه سوالی حل کنم.

صبح ساعت پنج به زور بیدار شدم و اول ستایش و نیایش را یک بار خواندم و بد رفتم سراغ تاریخ ادبیات ،

همه شأن ساده بود اما اسم این بنده خدا نویسنده «کتاب بخارایی من ایل من » هیچ جوره در ذهن من نمی‌رفت و نزدیک بود روانی شوم .فکرش را بکنید از خانه و در طول مسیر تا لحظه شروع امتحان داشتم اسمش را تکرار میکردم تا مبادا یادم رود .

صبح اولین نفر بودم که رفتم مدرسه و مراقب ها داشتند با خیال راحت چای می‌نوشیدند و درباره مسائل خصوصی صحبت میکردند که گرفتنشان اینجا لازم نیست .

بعد کم کم بچه های کلاسمان آمدند .

این وسط دلم به حال پسری که زود آمده بود خیلی سوخت ،پسرک بیچاره از دیدن ان همه دختر یکجا کپ کرده بود و شک کرده بود که حوزه پسر ها هم این جاست یا نه. نمیدانم امتحان قبلی شرکت نکرده بود با چی که خبر نداشت حوزه پسر ها همین جاست .

بنده خدا با کلی خجالت و این پا آن پا شدن پرسید که حوزه پسر ها هم اینجاست و ما هم گفتیم بله و خیالش را راحت کردیم .

بعد کمی با دوستم شعر مرور کردیم و کمی هم درباره شباهت زیاد یکی از مراقب ها به آقای علیرضا استادی بازیگر شریف کشور عزیزمان گفت و گو کردیم .

کمی درباره روی اعصاب بودن شاگرد اول تجربی ب

حرف زدیم و اینکه چقدر زیاد به استاد ها و کلاس کنکور هایی که رفته و میرود و مشاوری که میلیونی برایش پول داده پز میدهد و یک درصد فکر نمیکند شاید قبول نشود و این همه پز دادن جایز نیست://

خلاصه بگذریم امتحان را با نام و یاد خدا و در حالیکه سعی میکردم به سوال پرسیدن های چرت و پرت همکلاسی ام اهمیت ندهم شروع کردم .

(باور نمیکنید قبل از امتحان از من میپرسد پابلو نرودا

اثر کیه؟؟ آخه من چی بهش بگم ..آدم آنقدر پرت؟

این سوال ها رو از کجا می آورد نمی‌دونم 😂

نمی‌دانستم بخندم یا سرم را به دیوار کنارم بکوبم و دار فانی را وداع گویم )

چیز دیگر اینکه برای مراقب ها کیک گرفته بودند حالا مراقب کنار من گیر داده بود این کیک را بخورد و پنج دقیقه صدای خش خش بسته کیکی که سعی میکرد در آرامش و بی صدا باز کند اما بیشتر صدایش روی اعصاب بود حواسم را پرت کرد.

و خلاصه امتحان را با خوبی و خوشی به پایان رساندیم.

نمیدانم فقط من این احساس را دارم یا سوالات واقعا نسبت به سال قبل سخت تر شده ولی خب تا اینجا خداروشکر خوب پیش رفته است.

املا اش هم ساده بود و جواب دادم تنها سوال سخت همان سوالی بود که درباره درفش ملی یا همچین چیز هایی بود دقیق یادم نیست .


پ . ن : خب دیگر امیدوارم همه مان موفق باشیم و از امتحانات به شدت مزخرف نهایی سربلند بیرون آییم .

پ.ن : منی که فیزیکم به شدت ضعیف است فکر کنم امروز را باید به خواندن آن بپردازم و سلامت را بگذارم برای فردا. میشود سلامت را یک روزه خواند؟ نمیشود؟

دیروز :)
دیروز :)
بعد امتحان :)
بعد امتحان :)

پ.ن: صبح بعد از امتحان رفتم خونه مامانجون تا مامانم بیاد دنبالم .با هم چایی خوردیم .ازم پرسید چند تا دیگه امتحان داری ؟ گفتم وای مامانجون هنوز فقط دو تاش رو دادم :)

بعد گفت همینجا بمون ناهار .دلم میخواست بمونم اما نمیشه باید فیزیک بخونم . خدایی چقدر خونه پدربزرگ مادر بزرگامون خوبه نه؟!




امتحانتاریخ ادبیاتکنکوریخاطره
۲۱
۱۲
Hananeh
Hananeh
حنانه ام . هجده سالمه نویسنده نیستم فقط نوشتن رو دوست دارم و هر از گاهی درباره چیز های مختلف می‌نویسم 🤍😁🪐
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید