ویرگول
ورودثبت نام
Madyar Azvar
Madyar Azvar
Madyar Azvar
Madyar Azvar
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

1405/4/11 من

امروز من که بیدار شدم رفتم به کلاس بسکتبالم انجا یکی از مهارت ها را که خیلی خوب بلد نبودم تمرین کردم و آن را بهتر یاد گرفتم.بعد که به خانه برگشتم خیلی خسته بودم و آنجا بود که دیدم نهار تخم مرغ داریم;آنجا وقتی دیدم تخم مرغ دارم یه چیزی از شکست عشقی یزرگ تر دیدم🤣.خلاصه که من خسته امدم خونه که شکست عشقی بخورم.بعد از نهار یادم بود که خواهرم یکی از رفیق هایش را دعوت کرده است.همانجا بود که فرا شکست عشقی من تمام شد چون میدونستم قراره چیز های زیادی درست کند.بعد از آن به بیرون رفتم تا با رفیق هایم بازی کنم .بعد که برگشتم دیدم رفیق خواهرم اومده. بعد فهمیدم وقت چیز های خوشمزه فرا رسیده است;خوشحال شدم و منتظر ماندم تا آن ها را بیارد وقتی اورد من خوردم .الان هم داشتم بازی میکردم که یادم اومد باید برم مقاله بخونم و یک متن توی ویرگول یهو از بازی خارج شدم و آمدم متن را بنویسم که نوشتم.
تمام

شکست عشقیتخم مرغ
۱
۰
Madyar Azvar
Madyar Azvar
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید