امروز من بیدار شدم دیدم مادر و پدرم خونه نیستن. خلاصه که من تنهایی صبحانه خوردم ولی خواهرم خونه بود ولی اون صبحانه نمی خورد.خلاصه که بعد از صبحانه من رفتم کالاف بازی کردم دیدم کالاف 10 کا سی پی آورده اول فکر کردم رایگانه بعد فهمیدم که نه برای دریافت سی پی باید 30 کا خرج کنی منم گفتم برو بابا کی این ماموریت را انجام میده.خلاصه که بعد از فهمیدن اینکه سی پی رایگان نیست ناراحت شدم. بعد از اینکه اومدم خونه بعد غذا خوردم و بعد رفتم دوباره بازی کردم امروز من سه مقاله را نخواند شاید بگید چرا اما جواب در ادامه متن هستش. خب همین که داشتم بازی میکردم ساعت 6 شد و ما رفتیم پارک و انجا زمین بسکتبال آنقدر سلوغ بود که نتونستم بازی کنم تا وقتی که شب شد. من تا آن وقت وقتم را هدر ندادم و رفتم برای تفنگ بادی تا چندتا را شلیک کنم خلاصه که انقدر گلوله ها را میزدم که اون اقا دیگه بهم گلوله نمیداد🤣. خلاصه تا شب شد من منتظر مودم و آخر هم بسکتبال را کردم. الان که اومدم بلافاصله رفتم سراغ نوشتن و اینکه داشتید دنبال جواب بالا که چرا آن سه مقاله را نخواندم چون اون اقا تنبیهم میکرد میگشتید این بود که من دیروز به جای 3 مقاله روزانه 6 مقاله خوانده بودم تا امروز با خیال آسوده به پارک برم.
پایان