از روزی که قلم خوش تراشم به دست سرنوشت شکسته شد، دارم قلم خودم را میسازم. از جنس درختان مرده نیست، درون خون کسی زده نمیشود، تنها نقش هایی از گل رز و بابونه در کنارش دارد و خمیدگی انتهایش یاد آور روزهاییست که با وجود خم شدن، نشکستیم. بزرگترین هدیه ای که میتوان از دستان بزرگوار جهان گرفت، قلم خوش نقش نیست، جانی برای ساخت قلم دلخواه ماست. کسی که بداند چگونه بسازد، از هزاران بار شکستن آن ناامید نمیشود و هربار خود را ماهرانه به آزمون میکشد.
حال بحث به جوهر میرسد، جوهر امید این روزها آنقدر کمیاب است که با ترس از آن استفاده میکنم. باید کسی بنویسد از روزهایی که حتی عشق هم ترس داشت، چرا که هیچکس نمیدانست فردا چگونه از چنگش تمام ذوق و شوق زندگی اش بیرون کشیده میشود. هرچند تا وقتی آنهارا داریم باید نهایت لذت را ببریم، زندگی با شوق هزاران بار آسان تر از نفرت و کینه است. چندین و چند جوهر رنگی و صبر و حوصله را باد شکاند، به جایش چیزهایی آورد که خیلی هم برایم کاربرد ندارند.
روی پوست ظلم نباید نوشت، چرا که تمام نوشته هایت آتش میگیرند. برگ درختان چنار را برای نامه هایت انتخاب کرده ام، تا که درختان بلند و سایه ی خنک در دل گرمای طاقت فرسا را به یاد بیاوری. چنار بوی خاطره میدهند، نه تنها خاطراتی که بودند، حتی آنهایی که قرار است بیایند.
از آن روزی که با مهر و موم جلوی صدای وجود را گرفتند، حس تاریکی نسبت به آن گرفتم. به هرحال مهر و موم این نامه برای اینکه به دست تو برسد، با رنگ صورتی کمرنگ و مهری که اسمم با نحوه ای خاص روی آن حک شده، میداند که روزی از بین خواهد رفت و کلمات حقیقت از دل این پاکت بیرون میریزد اما زمانی که کسی جرعت باز کردن داشته باشد یا نامه برای او باشد. صبر میکنم نامه ات را باز کنی، و البته آن را درست بخوانی.
با تردید برای تو
_گلی
