امروز تراپیستم گفت خودتو تعریف کن و من چیزی برا تعریف نداشتم.
من هیچی نیستم تو این دنیا، حتی حس میکنم دارم اکسیژن اضافی مصرف میکنم
یه آدم خجالت زده از اینکه نتونسته به اون چیزایی که فکر میکرد تو سن جوونی باید بهشون برسه، برسه
مقالم تو یه کنگره بینالمللی پذیرفته شد... عجیبه... کلیشه ایه اما من جدی جدی انتظارش رو نداشتم و عجیبتر اینکه هیچ حسی ندارم از پذیرش مقالم
404/9/8