رسول پیری آذر هریس·۴ ماه پیش#عَشَقَگفته بود که #تو آخریمی، وقتی به #عَشَقَ رسید، بو ُبرد که قصّه، قصّهی نبودن است. فهمیده بود که باید بروید، بعد برود. رویِش را لمس کند. آخه،…